بیشتر افرادی که حتی به طور مبهم با کتاب مقدس آشنا هستند، هنگام تأمل در مورد نشانه های آخرالزمان، به نشانه هایی در خورشید، ماه و ستارگان فکر می کنند. این یک انتظار دقیق است. بالاخره وقتی خداوند آنها را خلق کرد، صرفاً برای جدا کردن روز از شب نبود، بلکه گفت: «بگذارید آنها برای نشانهها و فصلها و روزها و سالها باشند.»[1] وقتی از مکاشفه می خوانیم، در واقع می یابیم که آنها به این شکل استفاده می شوند:
و هنگامی که او مهر ششم را گشود، دیدم، و اینک، زلزله بزرگی رخ داد. و خورشید مانند گونی سیاه شد و ماه مانند خون شد. و ستارگان آسمان بر زمین افتادند، چنانکه درخت انجیر انجیرهای نابهنگام خود را می ریزد، هنگامی که از باد شدید تکان می خورد. (مکاشفه 6:12-13)
نشانه هایی که در خورشید، ماه و ستارگان وجود دارند، نشانه هایی هستند که پایان جهان نزدیک است. پس آن نشانه ها کجا هستند، اگر واقعاً به پایان نزدیک شده ایم؟ آیا ما نمی دانیم که آیا آنها قبلاً اتفاق افتاده اند؟ و اگر هنوز اتفاق نیفتاده اند، چه زمانی باید منتظر آنها باشیم؟
تاریخ تکرار می شود
یکی از روش هایی که خداوند برای آموزش به ما استفاده می کند، تاریخ است. ما اغلب می گوییم که تاریخ تکرار می شود، اما برای کسانی که به خدایی خدمت می کنند که پایان را از ابتدا می داند، معنای بسیار بزرگتر و عمیق تری به خود می گیرد. برای مثال، داستان کتاب مقدس خروج از مصر را در نظر بگیرید. اسرائیل در زمانی به مصر نقل مکان کرد که خانواده او تازه شروع به رشد کرده بود و آنها برای چند نسل در آنجا ساکن شدند. در آن زمان، مصریان یواشکی شروع به بردگی بنیاسرائیل کردند تا اینکه آنها را کاملاً تحت حکومت خود قرار دادند. اما خداوند موسی را برانگیخت که آنها را از طریق دریای سرخ از مصر بیرون آورد و غذا، آب و آزادی از اسارت آنها فراهم کرد. این یک تجربه تاریخی بود، اما از آنجایی که آنها توسط خدا هدایت می شدند، نمادی از رویدادهای آینده نیز بود.
بنی اسرائیل قوم خدا بودند. او آنها را از میان تمام مردم زمین انتخاب کرد تا شخصیت خود را به جهان نشان دهند. قوم خدا امروز همین مأموریت را دارند، بنابراین ما می توانیم از همتایان باستانی خود بیاموزیم. همانطور که قوم باستانی او در زمانی که قبلاً آزاد بودند ناخواسته خود را برده یافتند، مردم امروزی او نیز ناخواسته خود را برده می یابند. امروز ممکن است با شلاق به مردمی که دستور می دهند خدمت نکنیم، اما بنده گناه هستیم. تأثیر یکسان است - اگرچه ممکن است ما بخواهیم آزاد باشیم، راننده برده ما اغلب با ما سخت است و ما نمی توانیم فرار کنیم. اما خدا موسی را برانگیخت تا آنها را از دست اربابان مصری خود رهایی بخشد، و ما یک نجات دهنده از گناه نیز داریم: آن مرد، عیسی. با فداکاری خود، او ما را از غلامان رانندگان خود آزاد کرد، و همانطور که به مردم باستانی خود در بیابان آموزش داد، او به ما در مورد خودش می آموزد و زندگی ما را متحول می کند.
اما این پایان ماجرا نیست. عیسی گفت که او دوباره خواهد آمد تا بتوانیم در جایی که او هست با او باشیم.
و اگر بروم و مکانی برای شما آماده کنم، باز خواهم آمد و شما را نزد خود خواهم پذیرفت. تا جایی که من هستم، شما نیز آنجا باشید. (یوحنا 14:3)
این نیز مشابهی در داستان باستانی دارد. پس از تربیت آنها و آموزش درباره خود، خداوند به وعده قدیمی خود به ابراهیم عمل کرد که به فرزندانش مکانی را که برای آنها آماده کرده بود بدهد. وقتی آنها به سرزمینی که خدا به آنها داده بود رفتند، مجبور شدند دشمنان را بیرون کنند. اولین شهری که ویران شد اریحا بود و خداوند به آنها دستورات ویژه ای در مورد چگونگی سرنگونی آن داد. تا زمانی که آنها این شهر را تصرف نکرده بودند، واقعاً می توانستند بگویند که سرزمین موعود را دریافت کرده اند. این به عنوان الگویی برای ما عمل می کند، زیرا ما برای دریافت مکان بهشتی که خدا به ما وعده داده است، آماده می شویم.
در سری مقالات، تاریخ تکرار می شود، به طور مفصل توضیح داده شده است که چگونه این الگو در حال حاضر برای ما اعمال می شود و خواننده تشویق می شود تا آن را مطالعه کند. اما به طور خلاصه، به مردان اسرائیلی دستور داده شد که دور شهر بچرخند در حالی که کاهنان تابوت عهد خدا را با خود حمل میکردند و هفت شیپور در جلوی آن مینواختند. این کار به مدت شش روز تکرار شد. هر روز یک بار دور شهر می چرخیدند. اما در روز هفتم هفت بار دور شهر چرخیدند و فریاد زدند و سپس دیوارهای شهر فرو ریخت و شروع به گرفتن میراث خود کردند.
صندوق عهد حاوی ده فرمان بود که با انگشت خود خدا با سنگ نوشته شده بود. محاصره شهر با کشتی، تصویری بصری از پیچیدن یک مهر به دور طوماری بود. مهر برای شناسایی شاهد یا مرجع پشت یک سند استفاده می شد، درست همانطور که امروزه از امضا استفاده می کنیم. شخص مجاز امضای خود را روی مواد نرم مهر فشار می داد و آن را می چسباند تا بدون شکستن مهر، سند باز نشود. شریعت خدا از جداول سنگی ساخته شد که با انگشت خود او نوشته شد و به عنوان علامت او استفاده می شود. فرمان سبت، به ویژه، حاوی اطلاعات خاصی است که برای شناسایی قدرت او لازم است: نام، عنوان، و حوزه قضایی او.
تکرار تاریخ، آشکار شد
در مکاشفه، به یوحنا کتابی (طوماری) نشان داده شد که با هفت مهر مهر شده بود. عیسی، بره، تنها کسی بود که شایسته گشودن مهرها بود، و همانطور که او انجام داد، یحیی شاهد اتفاقات نمادین بود. این کتاب با هفت مهر نشان دهنده تاریخ قوم خداست. با باز شدن اولین مهر، «فرقه» مسیحی کوچک پیروان اولیه عیسی بیرون آمدند و سوار بر اسبی سفید پیروز شدند. با باز شدن هر مهر، تاریخ مسیحیت در هماهنگی با نمادهای ارائه شده در مکاشفه آشکار شد.
با شناخت کاربرد فتح اریحا، می توان به شباهت آن پی برد. هر روز، آنها یک بار دور شهر می چرخیدند که نشان دهنده یک مهر از کتاب در مکاشفه بود. با این حال، در روز هفتم، آنها هفت بار دور زدند، که نشان می دهد تاریخ مهرها باید تکرار شود! پس از شکستن شش مهر اول، که نشان دهنده شش دوره تاریخ کلیسا است، تاریخ مشابهی قبل از شکسته شدن آخرین مهر تکرار میشود.
در واقع، به دنبال سیر تاریخ مسیحیت، متوجه میشویم که همانطور که گروهی نوپا از پیروان جوان عیسی بودند که به عنوان فاتح سوار بر اسبی سفید (نماینده خلوص آموزهها) بیرون آمدند، باز هم پس از سازشهای بسیار و آموزههای ناپاک متعدد وارد کلیسا شد، خدا دوباره جمعآوری کرد و چند مؤمن جوان از زمانی که تعصبات کلیسا را کنار گذاشتند و کلیسا را از فرقههای مختلف دور کردند. یک بار دیگر حاضر شود این در طول بیداری بزرگ دهه های 1830 و 40 بود و منجر به تشکیل کلیسای ادونتیست روز هفتم شد. آنها در روزهای آخر منادی پیام های رحمت و هشدار خداوند شدند، اما متأسفانه، درست مانند کلیساهای اولیه، پس از مرحله ای که به ندرت مورد بحث آزار و اذیت و شهادت در طول جنگ های جهانی قرار گرفته بود، سازش و آلودگی دوباره مردم را فاسد کرد. همه اینها در ارائه پرچمدار ما مستند شده است، ساعت خدا.
این تکرار در تمام جزئیات از همان الگوی شش دوره اول تاریخ پیروی می کند، فقط در مقیاس زمانی بسیار کوتاه تر. در ابتدای این مقاله آیه ای در مکاشفه نقل شد که از نشانه های خورشید و ماه و ستارگان صحبت می کند و این موارد پس از گشودن مهر ششم اتفاق افتاد. بنابراین، بر اساس الگوی فتح اریحا، نه یک، بلکه دو تحقق این پیشگویی را انتظار داریم. یک تحقق ممکن است قبل از سال 1844 باشد، زمانی که بیداری بزرگ به بلوغ رسیده بود، اما باید یک تحقق دیگر در طول تکرار این مهر و موم بعداً وجود داشته باشد. آیا تاریخ این را ثابت می کند؟ بیایید نگاهی بیندازیم!
یک زلزله بزرگ
اولین علامتی که هنگام باز شدن مهر و موم داده می شود این است "زلزله بزرگی رخ داد." البته در طول تاریخ زلزله های بزرگ زیادی رخ داده است، پس چگونه میدان را محدود کنیم؟ با در نظر گرفتن سایر پیشگویی های مربوط به کتاب مقدس، دوره زمانی که ما انتظار وقوع زلزله را داریم باید در همسایگی سال های 1600 تا 1800 باشد. دوره های قبل از این زمان از تاریخ به طور قابل تشخیصی با مهرهای قبلی مرتبط است.
یکی از زمین لرزه های قابل توجه در این دوره زلزله بزرگ لیسبون در 1 نوامبر 1755 بود. اما عامل اصلی که زمین لرزه لیسبون را متمایز می کند این نیست که چقدر نیرومند بوده و یا چند نفر جان خود را از دست داده اند.
موثر تأثیر خود را در مقیاس جهانی داشت. اگر برای مثال مرگبارترین زمین لرزه ثبت شده در تاریخ را در نظر بگیریم که بیش از 800,000 نفر را کشت، هیچ تاثیر جهانی قابل توجهی نمی یابیم. این زمین لرزه در سال 1556 پس از میلاد در چین رخ داد، اما مانند بسیاری از زمین لرزه های دیگر، عمدتاً به مدخل هایی در دایره المعارف ها و فهرست های بلایای طبیعی اختصاص دارد. در خارج از چین، تأثیر کمی داشته است.
از سوی دیگر زلزله لیسبون بزرگترین بلای طبیعی بود[2] تا به حال در اروپا ثبت شده است و بیش از چهار میلیون مایل مربع در سراسر اروپا و شمال آفریقا احساس شده است، جایی که باعث ویرانی های زیادی شده است، به ویژه در مراکش و الجزایر، جایی که کل شهرها ویران شدند. علت زمین لرزه همچنان یک راز باقی مانده است، زیرا فعالیت های زمین ساختی منطقه به وضوح درک نشده است. مرز صفحه… به خوبی تعریف نشده است.[3]
در لیسبون، پایتخت ثروتمند پرتغال، جایی که آسیبهای وارده بسیار شدید بود، شکافهای بزرگی به عرض حدود 15 فوت ایجاد شد که از مرکز شهر باز شد. افراد ناآگاه که از ساختمانهای در حال فرو ریختن پناه میبردند، به سمت پاکسازیهای نزدیک رودخانه تاگوس دویدند تا به سرنوشت خود برسند، زیرا امواج عظیم سونامی شهر را درنوردید، رودخانه را بالا رفت، کاخهای پادشاه، کتابخانهها، موزهها و جاذبههای فرهنگی را ویران کرد و فراریان را غرق کرد. در عصر شمعها و اجاقهای هیزمی، آتشهای کوچک متعددی به سرعت در مناطقی که سونامی به آنجا نرسیده فوران کرد و به سرعت گسترش یافت و بخش اعظم باقیمانده شهر را فرا گرفت و به زندگی بسیاری از کسانی که در زیر آوار گیر افتاده بودند، پایان داد. حدود 85 درصد از ساختمان های شهر، از جمله تقریباً تمام کلیساها، که در آن روز به دلیل تعطیلات کلیسا پر بودند، ویران شدند. زمین لرزه 1755 گاهی اوقات با هولوکاست به عنوان فاجعه ای بسیار بزرگ مقایسه می شود که تأثیری دگرگون کننده بر فرهنگ و فلسفه اروپایی دارد.[4]
زلزله لیسبون به دلیل تأثیر جهانی اش بی نظیر بود. نه تنها برای فاصله ای که احساس می شد، بلکه به خاطر کیفیت رکوردهایی که از آن نگهداری می شد. اطلاعات نظرسنجی اندکی پس از زلزله جمعآوری شد و شاهدان مشاهدات خود را در خصوص برخی از جنبههای شرایط پیرامون این رویداد ارائه کردند که مستند و تحلیل شد. این باعث شد که آن اولین زمین لرزه مورد مطالعه علمی باشد و به عنوان محرک اولیه در توسعه زلزله شناسی مدرن شناخته می شود. امروزه دانشمندان هنوز در مورد سوابق مربوط به آن زمین لرزه تحقیق می کنند و به انتشار تحقیقات خود در مورد این رویداد که نزدیک به 260 سال پیش رخ داده است ادامه می دهند!
خدای عشق؟
برای لحظه ای به داستان جریکو برگردیم، باید از خود بپرسیم که از این چیزها در مورد خدا چه چیزی می توانیم بیاموزیم. قبل از نابودی اریحا، ساکنان آن از ترس اسرائیل متحجر شده بودند، زیرا داستانهایی از آنچه خدا برای قومش انجام داده بود شنیده بودند و متوجه شده بودند که در خطر جدی قرار دارند. اما خداوند خالق است و مردم را چه خوب و چه بد دوست دارد. میتوانید اشتیاق قلب او را در پیامی که زمانی به قوم خطاکارش داد احساس کنید:
خداوند یهوه میگوید، به ایشان بگو: زندهام، من از مرگ شریران لذت نمیبرم. اما این که شریر از راه خود برگردد و زنده بماند. ای خاندان اسرائیل چرا خواهید مرد؟ (حزقیال 33:11)
خدا از دشمنانش متنفر نیست! او آنها را دوست دارد و میخواهد آنچه را که آنها را از خود بیگانه میکند دور کند، تا دوباره مانند ابتدا با او باشند. "راه رفتن در باغ در خنکای روز."[5] اما وقتی به گناه چنگ می زنیم، خدا می داند که این به معنای نابودی ما خواهد بود، بنابراین از ما التماس می کند که آن را رها کنیم.
پس از خروج از مصر، قبل از اینکه به آنها اجازه ورود به سرزمین موعود داده شود، خداوند فرمود: «و مرا حرم قرار دهند. تا در میان آنها ساکن شوم.»[6] در مراسم این حرم، خداوند به تصویر کشیده است که چگونه می خواهد گناه را از آنها بزداید تا دوباره در میان آنها ساکن شود. اسرائیل پیام گرانبهایی برای بقیه جهان داشت، جریکو شامل این بود: خدا بخشنده است و همیشه آماده است تا گناه را ببخشد، مهم نیست که چقدر فاحش یا گسترده باشد. متأسفانه، تعداد کمی باور دارند که خدا واقعاً مایل است آنها را ببخشد. درعوض، آنها به تصورات نادرستی مبنی بر اینکه او از آنها متنفر است و فقط می خواهد آنها را مجازات کند تا حتی برای کارهایی که انجام داده اند و او دوست ندارد، بپذیرند. اما همانطور که اریحا با ترس عذاب خود را پیش بینی می کرد، یکی از دیوار شهر به اردوگاه اسرائیل نگاه می کرد و عشق او را دید. او که یک فاحشه بود، از بی لیاقتی خود آگاه بود، اما به خدای اسرائیل ایمان داشت، که او او را با وجود شرایط اسفناکش دوست داشت. او به میل او برای سکونت با مخلوقش پاسخ داد و خود را تسلیم رحمت او کرد. این از چشم خدا دور نماند. اگرچه تمام شهر مسطح و غارت شد، اما خدا ترتیبی داد که این زن فاحشه و تمام خانواده اش نجات یابند.
زمانی که بنی اسرائیل مصر را ترک کردند، همین سناریو بود. آخرین آفتی که قرار بود در مصر دیده شود، مرگ همه نرها، چه از انسان و چه حیوان بود. تنها کسانی که از این بلای غم انگیز در امان ماندند بنی اسرائیل بودند که در مورد عید فصح اول به آنها آموزش داده شد، جایی که درب خانه های خود را با خون بره علامت گذاری کردند تا فرشته ویرانگر بدون اجرای داوری از خانواده آنها بگذرد.
مردم سرهای خود را خم کردند و عبادت کردند و از این یادبود قابل توجهی که برای حفظ یاد مراقبت خداوند از قومش به فرزندانشان داده شد، قدردانی کردند. تعداد زیادی مصری بودند که با مظاهر نشانهها و شگفتیهایی که در مصر نشان داده شده بود، تصدیق میکردند که خدایی که آنها را میپرستیدند، بیخبر بودند، و هیچ قدرتی برای نجات یا نابود کردن نداشت و اینکه خدای عبرانیان تنها خدای واقعی بود. آنها التماس کردند که در آن شب وحشتناکی که فرشته خدا باید اول زاده مصری ها را بکشد، با خانواده های خود به خانه های بنی اسرائیل بیایند. عبرانیان از این مصریان مؤمن به خانه هایشان استقبال کردند. و آنها متعهد شدند که از این پس خدای اسرائیل را به عنوان خدای خود انتخاب کنند و مصر را ترک کنند و با بنی اسرائیل برای پرستش خداوند بروند. {ST 25 مارس 1880، بند. 4}[7]
برای برخی آشتی دادن یک خدای مهربان با اعدام کل شهر دشوار است، اما اگرچه او این کار کثیف را انجام می دهد، اما از آن لذت نمی برد و ترجیح می دهد همه آنها توبه کنند، بنابراین او مجبور به انجام آن کار نیست. او تمایل خود را برای عفو در هر مقیاسی نشان داده است. این هدف اعلام شده اوست - پاکسازی انسان از گناه.
و او پسری به دنیا خواهد آورد و تو نام او را عیسی خواهی خواند. زیرا او قوم خود را از گناهانشان نجات خواهد داد. (متی 1: 21)
خداوند می گوید: اکنون بیایید و با هم بحث کنیم. اگر چه قرمز مانند زرشکی باشند، مانند پشم خواهند بود. (اشعیا 1:18)
آنچه خدا را به لرزه درآورد، خشم او بر گناه است. وقتی اولین مهر باز می شود، پاکی در کلیسا وجود دارد. آنها بی تقصیر نیستند، و او آنها را بر این اساس نصیحت می کند، اما آموزه ای که او نزد آنها گذاشت، خالص باقی می ماند. این انجیل ابدی است – مژده این که او واقعاً به ما آزادی خواهد داد از جانب گناه کن، ما را برده رها نکن in گناه اما با باز شدن مهرهای زیر، او میبیند که قومش فاسدتر و فاسدتر از گناه میشوند، و تعالیمی ناپاک را تعلیم میدهند، و نصایحش سختتر و سختتر میشود، تا سرانجام، زمین را میلرزد تا قومش را از نیازشان به اصلاح بیدار کند.
عیسی توضیح داد که نباید افرادی را که بلایا بر سرشان میآید گناهکارانی بدتر از دیگران بدانیم، اما او به ما توصیه میکند که آن را به عنوان هشداری در نظر بگیریم که باید نسبت به گناه خود نگرش توبهآمیز داشته باشیم، در غیر این صورت ما نیز هلاک خواهیم شد.
یا آن هجده نفری که برج سیلوام بر آنها افتاد و آنها را کشت، آیا فکر می کنید که از همه مردم اورشلیم گناهکارند؟ من به شما می گویم، نه: اما، اگر توبه نکنید، همه شما نیز هلاک خواهید شد. (لوک 13: 4-5)
بنابراین، ما باید از این تصور که لیسبون توسط قضاوت های خدا مورد بازدید قرار گرفت، مراقب باشیم، زیرا آنها شهری شریر بودند.
اما این بدان معنا نیست که خدا در مورد شهرهای شریر قضاوت نمی کند! اما هنگامی که او انجام می دهد، از طریق یک اتفاق تصادفی نیست. سدوم و عموره نمونه هایی از غضب خدا بودند که بر گناهکاران توبه نشده سرازیر شد. عیسی این نکته را با تمثیلی از درخت انجیر بیثمر روشن میکند:
او این مثل را نیز گفت. مردی در تاکستان خود درخت انجیر کاشته بود. و آمد و در آن میوه جستجو کرد، اما نیافت. سپس به تاکستان خود گفت: «اینک، این سه سال است که میآیم و میوه این درخت انجیر را میطلبم، و چیزی نمییابم. آن را قطع کن؛ چرا آن را روی زمین می کشد؟ و او در پاسخ به او گفت: «خداوندا، امسال نیز آن را رها کن تا آن را بکنم و سرگینش کنم. (لوقا 13:6-9)
درخت انجیر نمادی از قوم اسرائیل بود. او به طور گسترده با آن کار کرده بود تا بتواند ثمره خوب - میوه روح - به بار آورد. اما آنها از پذیرش او امتناع کرده بودند، و در نتیجه، نمی توانستند روح او را برای تولید میوه دریافت کنند. با وجود تمام تلاش هایش، در نهایت مجبور شد عمداً آن را کاهش دهد. قبل از اجرای قضاوت در غضب، خداوند همیشه هشدار می دهد. ما باید آن هشدارها را تشخیص دهیم و به آنها توجه کنیم و زندگی خود را با فروتنی و توبه اصلاح کنیم. عیسی توضیح داد که برج در حال سقوط حکمی در برابر گناه نبود، بلکه هشداری بود به همه برای توبه. اما در هنگام نابودی اورشلیم، هیچ اشتباهی وجود نداشت که این قضاوت خدا بود.
اما اگر روی برگردانید و فرایض و احکام مرا که پیش روی شما گذاشتهام، رها کنید و بروید و خدایان دیگر را عبادت کرده، آنها را بپرستید. آنگاه آنها را از ریشه زمینی که به آنها داده ام، خواهم زد. و این خانه را که به نام خود تقدیس کردهام، از چشمان خود دور خواهم کرد و آن را در میان تمامی امتها ضرب المثل و مضحکه خواهم ساخت. و این خانه که بلند است برای هر که از آن بگذرد مایه حیرت خواهد بود. پس خواهد گفت: «چرا خداوند با این سرزمین و این خانه چنین کرد؟» و پاسخ داده خواهد شد زیرا آنها یهوه خدای پدران خود را ترک کردند، که آنها را از سرزمین مصر بیرون آورد و خدایان دیگر را گرفت و آنها را پرستش کرد و به آنها خدمت کرد. از این رو او این همه بلا را بر سر آنها آورده است. (اول تواریخ 2:7-19)
خدا همیشه حاضر است در ما کار کند اگر ما به او اجازه دهیم. در صلیب، او گناهان قرمز ما را بر خود گرفت و در عوض جان خود را که در خون او بود داد تا پاکی سفید زندگی او از آن ما شود. اگر مایل به دریافت آن باشیم، ممکن است همانطور که او بود مطیع باشیم او هیچ برتری نسبت به ما نداشت، اما آمد "به شباهت جسم گناهکار."[8] اما اگر اجازه ندهیم روح او اراده او را در زندگی ما بیاورد، او نمی تواند ما را پاک کند، و اگر در این عصیان مداومت داشته باشیم، در نهایت ما را تنها خواهد گذاشت تا با گناه خود نابود شویم، زیرا این خون عیسی مسیح است که ما را از همه گناهان پاک می کند.[9]
خداوند می گوید: اکنون بیایید و با هم بحث کنیم. اگر چه قرمز مانند زرشکی باشند، مانند پشم خواهند بود. اگر مایل باشید و مطیع باشید، از خوبی های زمین خواهید خورد. اما اگر امتناع کنید و عصیان کنید، شمشیر خواهید خورد، زیرا دهان خداوند آن را گفته است. (اشعیا 1:18-20)
به لطف عیسی، انتخاب با شماست. چگونه انتخاب خواهید کرد؟
آماده کردن مردم
زمین لرزه لیسبون نشانه نزدیک بودن روز قیامت بود، و در حالی که خداوند باکره های خفته خود را بیدار می کرد، به آنها درک درستی از کتاب مقدس داد. اما این تنها نشانهای نبود که او داد، مبادا مشخص شود که در واقع همان علامت پیشگویی شده است.
و هنگامی که او مهر ششم را گشود، دیدم، و اینک، زلزله بزرگی رخ داد. و خورشید مثل گونی سیاه شد و ماه مثل خون شد. (مکاشفه 6: 12)
پس از زلزله بزرگ، نشانه های بیشتری وجود خواهد داشت. این بار در بهشت در نیوانگلند طی دهههای پس از زلزله لیسبون، علاقه زیادی به امور معنوی وجود داشت. این منطقه بعداً به دلیل احیای بیشمار «آتش و گوگرد» و جنبشهای مذهبی جدیدی که در آنجا سرچشمه گرفت، لقب «منطقه سوخته» را به خود اختصاص داد. مردم مشتاق بودند در مورد کتاب مقدس بیاموزند. بنابراین، اگرچه یک منطقه نسبتاً کوچک است، اما مناسب است که این مکان مکان علائم بعدی باشد. "روز تاریک نیوانگلند" از مین تا نیوجرسی در 19 می خود را نشان داد.th، 1780. در نیمه های صبح، آسمان ابری با رنگ مایل به قرمز بود و شروع به تیره شدن و تاریک شدن کرد تا اینکه در ظهر آنقدر تاریک شد که شمع برای ادامه کار ضروری بود. هیچ دلیل مشخصی برای این رویداد وجود نداشت. یک واقعه قابل توجه حکایت از فکر فوری مردم دارد که روز قیامت فرا رسیده است. آبراهام داونپورت، یکی از اعضای مجلس قانونگذاری کنتیکت، با این عبارات به درخواست تعویق جلسه پاسخ داد:
من مخالف تعویق هستم روز قیامت یا نزدیک است، یا نیست. در غیر این صورت، هیچ دلیلی برای تعویق وجود ندارد. اگر اینطور باشد، انتخاب می کنم که در حال انجام وظیفه ام پیدا شوم. بنابراین آرزو می کنم که شمع ها آورده شوند.[10]
جمعیت مذهبی آن منطقه به سرعت این رویداد منحصر به فرد را مربوط به داوری آینده دانستند. برای دو و ربع قرن، این یک راز حل نشده باقی ماند، اما با تحقیقات علمی جدیدتر،[11] کشف شده است که در آن زمان یک آتش سوزی بزرگ جنگلی در کانادا رخ داده است و دود ناشی از آن آتش سوزی به اندازه ای بلند می شود که بوی کمی از آن باقی می ماند، در منطقه پخش می شود. در ترکیب با مه شدید، نور خورشید را در یک منطقه بزرگ به طور کامل مسدود کرد. این علامت دود خدا بود که برای آنها فرستاده شد تا هشدار دهد که روز قیامت واقعا نزدیک است.
این اولین و آخرین روز سیاهی نبود که مشاهده شد، اما «در حالی که «روزهای تاریک» دیگری در گذشته رخ داده بود، تاریکی این روز شدیدتر و گسترده تر از آن چیزی بود که مردم تا به حال تجربه کرده بودند، منجر به هیستری و واکنش بیش از حد می شود."[12] مانند زمین لرزه لیسبون قبل از آن، این روز تاریک در میان دیگر در نوع خود برجسته است.
در حالی که هنوز در ذهن آنها تازه بود و بسیاری در آن شب آسمان را برای هر نشانه ای از چشمک زدن آشنای ستاره ها یا ماه کامل مشاهده می کردند، تاریکی شروع به جابجایی کرد. اما زمانی که ماه ظاهر شد، رنگی شبیه به خون داشت، هرچند در آن شب ماه گرفتگی رخ نداد. بنابراین، یکباره، دو عنصر نبوت در پی هم اتفاق افتاد. بسیاری از مردم میتوانستند بیست و پنج سال قبل از آن را به یاد بیاورند که خبر زلزله بزرگ لیسبون را دریافت کردند و شروع به اتصال نقاطی کردند که خدا هشداری درباره روز قیامت به زمین میفرستد.
جنبه های گسترده، منحصر به فرد و اسرارآمیز این رویدادها نشان دهنده هدف آنها به عنوان نشانه است. به نظر می رسد برخی فکر می کنند که چون بسیاری از رازهای پیرامون این رویدادها از آن زمان به صورت علمی درک شده است، آنها را به عنوان نشانه واجد شرایط نمی دانند. اما همانطور که در فرستادن شراره قرمز از کشتی هیچ رمز و رازی وجود ندارد، در عین حال یک پیام قطعی وجود دارد، در مورد آیات خداوند نیز چنین است. لازم نیست راز بزرگی پیرامون حوادث وجود داشته باشد تا نشانه ای از جانب خداوند باشد.
در سالهای بعد، مردانی مملو از روحالقدس شروع به مطالعه پیشگوییهای کتاب مقدس کردند و حقایقی برای آنها آشکار شد که نشان میداد به زمان مهمی در تاریخ نزدیک میشوند. در پرتو آشکار مکاشفه، «کتاب کوچک» دانیال همانطور که قبلاً هرگز درک نشده بود درک شد. پس از سالها مطالعه، خداوند یک کشاورز و دانشجوی کوشا کتاب مقدس به نام ویلیام میلر را محکوم کرد تا مطالعات خود را به اشتراک بگذارد، و در اوایل دهه 1830، مردم شروع به توجه کردند. مطالعه او روی 2300 روز دانیال 8:14، به ویژه، او را به این نتیجه رساند که عیسی در حدود سال 1843 بازخواهد گشت. بعداً، پس از پی بردن به یک اشتباه ساده و تقریباً آشکار در محاسبات خود، آن را تا سال 1844 تصحیح کردند.
گویی برای ایجاد بخار جنبش، نشانه دیگری در بهشت ظاهر شد، نزدیک به زمانی که میلر شروع به موعظه کرد. این مورد بعدی در دنباله ذکر شده در مهر ششم بود: "و ستارگان آسمان به زمین افتادند ، همانطور که انجیر انجیرهای نابهنگام خود را هنگامی که از باد شدید تکان می خورد می اندازد."[13] این علامت در دنیای جدید ظاهر شد و در همه جا در شرق کوه های راکی قابل مشاهده بود. بارش شهابی لئونید به عنوان یک نمایش پربار شناخته شده است. در یک سال اوج که یک "طوفان شهاب سنگ" رخ می دهد، سرعت ممکن است چند هزار شهاب در ساعت باشد (حدود یک شهاب در هر یا دو ثانیه). با این حال، در سال 1833، نمایشگر واقعاً تماشایی بود و چندین برابر این مقدار تولید کرد. مقالهای در سالت ریور ژورنال بولینگ گرین، میسوری ادعا کرد: «کاملترین استاد زبان در انتقال تصویر کامل از این تجربه خارقالعاده و غیرمعمول به دیگران شکست میخورد».[14] در مناطق خاص، تعداد زیادی مشاهده شد که تا زمانی که فرکانس آنها شروع به کاهش کرد، هیچ تخمینی به دست نیامد. با شمارش قطرات باران مقایسه شد.
بسیاری از مردم با نور از خواب بیدار شدند، برخی از ترس آتش سوزی شروع شده است. قاضی جیمز فلانگان از شهرستان کلارک، کنتاکی، خاطرنشان کرد که «مردم با هیبت متعجب شدند و در بهت و حیرت شدید فرو رفتند.»[15] مانند بسیاری از حوادث غیرعادی یا فاجعه بار، مردم معتقد بودند که روز قیامت فرا رسیده است. ترسیدند و سجده کردند و استغفار کردند. چه بهتر که می توانستند با شادی از تماشای تماشایی خیره کننده لذت ببرند، زیرا از قبل آماده شده بودند؟
امروزه، بسیاری از به اصطلاح «پرپر» برای تهیه غذا، چراغ قوه و سایر اقلام مفید در مواقع اضطراری فاجعهبار تلاش زیادی میکنند. این آمادگی ها در واقع مفید و عاقلانه هستند «مرد عاقل بدی را پیش بینی می کند و خود را پنهان می کند. اما افراد ساده می گذرند و مجازات می شوند.»[16] اما اگر این میزان آمادگی شما باشد، ممکن است خود را به شدت فاقد توانایی برای مدیریت عاطفی و روحی یک فاجعه با ابعاد آخرالزمانی بیابید. آماده سازی که در درجه اول اهمیت قرار دارد، آماده سازی قلب است. اگر مردها از همین جا می ترسیدند نشانه ها از روز قیامت، چقدر بیشتر می ترسند هنگامی که قضاوت واقعی شروع به سقوط کند؟ خداوند همه را دعوت می کند «در جستجوی کسی باشید که هفت ستاره و جبار را میسازد و سایه مرگ را به صبح میگرداند. و روز را با شب تاریک می کند.»[17] آیا بهتر نیست که از نظر روحی آماده باشیم تا به افراد وحشت زده در اطرافمان کمک کنیم، در حالی که رحمت در آن زمان، که آن نشانه ها نسبت به آن هشدار می دهند، التماس می کند؟ زیرا خدا به ما روح ترس نداده است. اما از قدرت، و از عشق، و از ذهن سالم.»[18]
با چندین نشانه که اکنون قابل تشخیص است و در توالی مناسب خود، مردم در نیوانگلند شروع به بیدار شدن کردند و تفسیر ویلیام میلر مبنی بر بازگشت عیسی مسیح در سال 1844 را جدی گرفتند. هر چه باشد، بیت بعدی بعد از سقوط ستارگان، هرج و مرج فاجعه بار مرتبط با آن را به تصویر می کشد. "خشم بره."
و آسمان چون طومار بیرون رفت، چون به هم می پیچید. و هر كوه و جزيرهاي از جايگاه خود بيرون رفتند. و پادشاهان زمین، و مردان بزرگ، و مردان ثروتمند، و فرماندهان، و مردان قدرتمند، و همه غلامان، و هر انسان آزاد، خود را در لانه ها و در صخره های کوه ها پنهان کردند. و به کوهها و صخره ها گفت: بر ما بیفتید و ما را از چهره او که بر تخت مینشیند و از خشم بره پنهان کن. زیرا روز بزرگ خشم او فرا رسیده است. و چه کسی می تواند بایستد؟ (مکاشفه 6:14-17)
با نزدیک شدن به سال پیشبینیشده، و ایجاد جنبشی، مطالعات میلر به فردی بدبین به نام ساموئل اسنو رسیده بود. او پس از انجام کار اعتقادی در او، مسیحی شد و بعداً به این تجربه شهادت داد.
من هماهنگی کامل بین دانیال و مکاشفات و تاریخ را دیدم که تحقق کامل این مکاشفات است. با جدیت تمام از خودم پرسیدم چگونه می توان این علم بزرگ را به دست آورد مگر اینکه از جانب خداوند الهام شده باشد. سپس دیدم که کتاب مقدسی که مدتها آن را رد کرده بودم، کلام خداست و در برابر آن ذوب شدم.[19]
پس از ذوب شدن، او مایل شد که اجازه دهد روح القدس از او استفاده کند.
عید یهودیان یوم کیپور که به روز کفاره نیز معروف است، زمانی بود که اسرائیل برای قضاوت دور هم جمع می شد. آنها خود را فروتن کردند و در حالی که کشیش ها را در حال انجام خدمات نمادین خود در محراب نظاره کردند، با تشریفات منتظر ماندند. کار آنها برای پاکسازی مکان مقدس از گناهانی بود که اسرائیل در طول سال مرتکب شده بود. وقتی یک اسرائیلی گناه می کرد، با بره ای نزد کاهن می آمد و با اعتراف به گناه خود، آن را به صورت نمادین به حیوان بی گناه منتقل می کرد. خون حیات از بره های بسیار و سایر حیوانات قربانی نشان دهنده قربانی بزرگ عیسی مسیح بود که خدا او را آفرید. "برای ما گناه باشد، که گناهی نمی دانست؛ تا ما در او عدالت خدا شویم.»[20] آن خون بر پرده معبد پاشیده شد و در تمام طول سال آن را با گناهان مردم آغشته کرد. در روز کفاره، پرونده گناهی که به خون منتقل شده بود، به طور تشریفاتی از حرم پاک شد.
این روز عید به موازات پاکسازی معبد است که به دانیال گفته شد: «تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه قدس پاک خواهد شد.»[21] ساموئل اسنو از طریق مطالعات خود در تقویم یهودی متوجه شد که در سال 1844، این جشن ویژه در 22 اکتبر برگزار شد.nd. میلر و دیگران تعلیم دادند که پاکسازی مکان مقدس نشان دهنده پاکسازی زمین با آتش در زمان آمدن عیسی است. برای کسانی که به خداوند عشق میورزیدند، از این عسل به دلیل شیرینی آن استقبال میشد، زیرا منتظر کسی بودند که آنقدر آنها را دوست داشت تا خود را برای آنها ببخشد. «در حالی که هنوز گناهکار بودند.»[22] خوب این تجربه در سخنان وحی مشخص شد:
و نزد فرشته رفتم و به او گفتم: کتاب کوچک را به من بده. [پیشگویی دانیال] و او به من گفت: آن را بگیر و بخور. و شکم تو را تلخ خواهد کرد، اما مثل عسل در دهانت شیرین خواهد بود. (مکاشفه 10: 9)
پس از اینکه خداوند به وضوح جنبش میلریت را برای مدت طولانی رهبری کرد، و مردم را گرد هم آورد تا در مطالعه صادقانه کلام او متحد شوند، عیسی در روز مقرر نیامد، و همانطور که فرشته به یوحنا نبوت کرد، این تجربه تلخی برای ایماندارانی بود که مجبور بودند طعنه دوستان و همسایگان بی ایمان را تحمل کنند.
زمان انتظار گذشت و مسیح برای نجات قوم خود ظاهر نشد. کسانی که با ایمان و عشق خالصانه به دنبال نجات دهنده خود بودند، ناامیدی تلخی را تجربه کردند. با این حال، اهداف خدا در حال انجام بود. او در حال آزمایش قلب کسانی بود که ادعا می کردند منتظر ظهور او هستند. در میان آنها بسیاری بودند که انگیزه ای بالاتر از ترس نداشتند. اظهار ایمان آنها بر قلب و زندگی آنها تأثیری نداشته است. هنگامی که رویداد مورد انتظار رخ نداد، این افراد اعلام کردند که ناامید نیستند. آنها هرگز باور نکرده بودند که مسیح خواهد آمد. آنها از اولین کسانی بودند که غم و اندوه مؤمنان واقعی را به سخره گرفتند. {GC 374.1}[23]
اما کسانی که ساده و متواضعانه به دنبال حقیقت در کتاب مقدس بودند، دوباره به منبع بازگشتند، مصمم بودند بفهمند که اشتباهشان کجا میتوانست باشد. خداوند ایمان آنها را پاداش داد، زیرا همانطور که کتاب مقدس می گوید، اگر شما «یَهُوَه، خدای خود را بجویید، اگر او را با تمام دل و با تمام جان خود بجویید، او را خواهید یافت.»[24] نکات فنی محاسبات همگی قبل از فرا رسیدن تاریخ مشخص و اصلاح شده بود و کاربرد آن مشخص بود. ضعف آنها در درک نادرست از حرم بود، اما پس از مطالعه بیشتر، نوری که آنها را تا آنجا هدایت کرده بود، همچنان با درخشش بیشتری می درخشید.
مراسم روز کفاره یکی از اوقات سال بود که کاهن اعظم وارد محفظه محراب می شد، جایی که حضور خداوند به صورت نوری درخشان بر بالای جایگاه رحمت ظاهر می شد. در آن اتاق درخشان، که تماماً پوشیده از طلا بود، صندوق عهد حاوی ده فرمان قرار داشت که با انگشت خدا با سنگ نوشته شده بود. در بیرون، تمام اسرائیل منتظر ظهور کاهنی بودند که میدانستند در آن مکان مقدس برای آنها خدمت ویژهای انجام میدهد.
در زمانی که محاسبات آنها به آن اشاره داشت، عیسی، کاهن اعظم ما، آن خدمت ویژه را برای بشریت در "خیمه واقعی که خداوند برپا کرد و نه انسان."[25] روز رستاخیز آسمانی آغاز شده بود و این همان چیزی بود که خداوند قوم خود را در زمان مهر ششم برای آن آماده می کرد.
تو باید دوباره نبوت کنی
پس از اینکه تجربه ناامیدی تلخ مؤمنان ظهور برای وحی بیان شد، فرشته گفت: «تو باید دوباره نبوت کنی در برابر بسیاری از اقوام و ملتها و زبانها و پادشاهان.»[26] در مکاشفه پس از بیان نبوت هفت مهر، نبوت هفت شیپور وجود دارد. این فرمان به نبوت دوباره پس از نواختن شیپور ششم داده می شود. از آنجایی که هر بار که مردم در راهپیمایی های نمادین خود در اطراف اریحا «شهر را مهر و موم می کردند» در شیپور دمیده می شد، می دانیم که این فرشتگان شیپوردار در مکاشفه نیز در حین بازکردن مهر مربوطه خود به صدا درآمدند.
این نشان می دهد که پس از باز شدن مهر ششم، شیپور ششم به صدا در می آید. پیشگویی شیپور ششم با یک پیشگویی زمانی خاص و دقیق آغاز می شود که توسط جوزیا لیچ در 11 اوت 1840 به پایان رسید. جزئیات تحقق تفسیر او و تکرار بعدی آن را می توان در مقاله قبلی یافت. تاریخ و زمان آخرین تماس. در همان نبوت شیپور ششم بود که دوباره دستور نبوت داده شد و نبوت هایی که قبلاً پوشش داده شد تکرار شد. بنابراین، همانطور که قبلاً دیدیم، دور شش مهر (و همچنین شیپورهای متناظر با آنها) باید دارای یک اجرای دوگانه باشد که پس از آن که نور ویژه در سال 1844 داده شد، تکرار می شود.
تعداد انگشت شماری غیر سازماندهی شده از فرقه های مختلف، که با ایمان به قدس آسمانی حرکات مسیح را دنبال کرده بودند، از سوی خدا انتخاب شدند تا قوم او باشند تا آخرین پیام رحمت را به جهان اعلام کنند و برای ایستادن در روز بزرگ خداوند آماده شوند. اگرچه مردم بزرگی نبودند، اما مانند نور چشم از آنها مراقبت می کرد.
زیرا بخش خداوند قوم اوست. یعقوب سهم ارث اوست. او او را در زمینی بیابانی و در بیابان بیابانی زوزه کش یافت. او را به اطراف هدایت کرد، او را راهنمایی کرد، او را مانند چشمانش نگاه داشت. (تثنیه 32:9-10)
او مراقب این گروه کوچک از مردم بود و آنها را در طول سفر هدایت و راهنمایی می کرد. در میان آنها جیمز وایت و الن هارمون بودند که بعداً ازدواج کردند و زندگی خود را وقف کردند تا پیام زیبایی را که خدا به آنها داده بود، در سراسر جهان پخش کنند. به زودی پس از ناامیدی، خدا به الن هارمون رویاها و رؤیاهایی داد که شرکت کوچک را در تحصیلشان تأیید می کرد. در حالی که اینها شاگردان مخلص کلام بودند، اما همگی حاضر نبودند بپذیرند که این واقعاً دستوری است که خداوند به او داده شده است. در مقاله، 17 ماه و یک اسب سفید داستان مربوط به یک تجربه قابل توجه است که یکی از مؤمنان راسخ در میان آنها به نام جوزف بیتس سرانجام از موهبت نبوی خود متقاعد شد. خداوند نگرانی های آنها را می دانست و با شواهد مورد نیاز آنها را راضی می کرد، در حالی که شک و تردید را از بین نمی برد، مبادا نتوانند ایمان خود را اعمال کنند.
و او برخی از رسولان را؛ و برخی، پیامبران؛ و بعضی، اهل ایمان؛ و برخی، کشیشان و معلمان؛ برای تکمیل مقدسات، برای کار وزارت، برای ارتقاء بدن مسیح: تا همه ما با وحدت ایمان و شناخت پسر خدا به یک انسان کامل و به اندازه قد و قامت کمال مسیح بیاییم. (افسسیان 4: 11-13)
این هدایا در کلیساهای اولیه، زمانی که باران اولیه روح القدس تازه بود، رایج بود. اما با گذشت زمان، هنگامی که قوم او عشق اول خود را از دست دادند، و آنقدر غیرتمند نبودند که به روح القدس در همه چیز توجه کنند، هدایا کمتر تجلی یافتند. با این حال، هنگامی که او شروع به بیدار کردن قوم خود کرد و آنها گرد هم آمدند تا دوباره با روح القدس مطالعه کنند و با جدیت از او پیروی کردند، سپس او توانست عطایای بیشتری را آشکار کند.
خدمت الن جی وایت در طول باقیمانده عمرش، تشویق، آموزش، توبیخ و بینش نبوی زیادی را برای کلیسای نوپا فراهم کرد. این هدیه ای بود که بسیار قابل قدردانی بود، زیرا در طول رشد جنبش حمایت و تأیید بیشتری به آنها داد. اگرچه او به طور رسمی فقط تحصیلات کلاس سوم داشت و از نظر جسمی بسیار ضعیف بود، خداوند قدرت خود را در ضعف او کامل کرد، و در طول عمرش، با توجه به نصایح او، برای رسیدگی به خواسته های خدمتش قوی تر و مجهزتر شد. امروزه، نور بسیار مرتبطی وجود دارد که هنوز از میان نزدیک به 100,000 صفحه ای که او نوشته است می درخشد.
نشانه های نزدیک بودن پایان تأثیر خود را داشت و بیداری بزرگ نتیجه آن بود. خداوند مردم خوابیده خود را بیدار می کرد تا برای حرکتی که او آغاز کرده بود آماده شوند. وقت آن بود که او دوباره سوار اسب سفید شود و با مردم بیدار توانست این کار را انجام دهد. اما با باز شدن مهر به مهر برای بار دوم، همان تاریخ تکرار شد. غیرت آنها که در ابتدا قوی بود، به زودی از بین رفت و در نهایت منجر به بی علاقگی و ارتداد عمیق در بالاترین سطوح کلیسا شد که از آن گروه کوچک مؤمنان اولیه سازماندهی شده بود. در زمان باز شدن مهر چهارم، اسب سفید زیبای سال های اولیه اکنون با رنگ های رنگ پریده به تصویر کشیده شده بود. این دیگر عیسی زندگیبخش نبود، بلکه مرگ بود که بر جنبش سوار میشد و جهنم نیز پشت سر آن بود. چه چیزی می تواند نشاط زندگی را به این بیمار مرگبار بازگرداند؟
ما به عنوان مسیحیان فرا خوانده شده ایم تا مکاشفه عیسی مسیح برای جهان باشیم، اما این بدون دریافت روح او ممکن نیست.
آن وقت بدانیم، اگر ما به دنبال شناخت خداوند باشیم: خروج او مانند صبح آماده است. و او مانند باران نزد ما خواهد آمد دومی و قبلی باران به زمین (هوشع 6:3)
در زمان پنطیکاست، پس از عروج عیسی به آسمان، شاگردان او ریزش روح القدس را دریافت کردند. این آبیاری اولیه برای جوانه زدن بذرهای حقیقت لازم بود که در آن زمان کاشته می شدند تا رشد کنند و میوه دهند. اما برای رسیدن میوه به بلوغ، باران دیگری لازم بود. باران اخیر نمادی از ریزش روح القدس درست قبل از برداشت بزرگ زمین است تا تقاضای اضافی میوه در حال رشد را تامین کند. برای کلیسای در حال مرگ اسب رنگ پریده، عیسی مهر پنجم را می گشاید تا زندگی و انرژی تازه ای به ارمغان بیاورد تا میوه روح خود را تولید کند که برای دیدن و شریک شدن جهان مورد نیاز است.
و چون مهر پنجم را باز کرد، دیدم زیر محراب ارواح کسانی که برای کلام خدا و شهادتی که داشتند کشته شدند: و با صدای بلند گریه کردند و گفتند: چه مدتای خداوند مقدس و راستین، آیا قضاوت نمیکنی و انتقام خون ما را از ساکنان روی زمین نمیگیری؟ (مکاشفه 6:9-10)
محراب مورد اشاره در این قسمت، محراب قربانی است. توجه کنید که ارواح در حال فریاد زدن هستند زیر محراب اون پایین حتما خیلی تنگ بود! نه، بدیهی است که این زبان مجازی است، و وقتی در نظر بگیریم می توانیم آن را درک کنیم چی زیر محراب بود
و از خون گاو نر گرفته و با انگشت خود بر شاخهای مذبح بگذار و تمام خون را در ته محراب بریزید. (Exodus 29: 12)
خون قربانی ها در کنار قربانگاه ریخته شد. این ارواح که برای کلام خدا و برای شهادتشان کشته شدند، با خونشان که در زیر محراب جمع شده است نشان داده می شوند. خون اولین شهید هابیل در میان آنهاست و در هنگام مرگش به درگاه خداوند ندا می داد.[27] بنابراین در این زمان دوباره فریاد می زند.
نسل آخری وجود دارد و تمام خون صالح آن شهدا از آن نسل خواسته خواهد شد. سخنان عیسی را بشنوید:
ای مارها، ای نسل افعی هاچگونه می توانید از لعنت جهنم فرار کنید؟ از این رو، بنگر، من برای شما پیامبران و حکیمان و علما می فرستم. و برخی از آنها را در کنیسه های خود تازیانه بزنید و از شهری به شهر دیگر آنها را آزار دهید تا بر شما بیایید. تمام خون های صالح که بر زمین ریخته شده است، از خون هابیل عادل تا خون زکریا بن باراکیا که او را بین معبد و مذبح کشتید. همانا من به شما می گویم، همه این چیزها بر این نسل خواهد آمد. (متی 23:33-36)
در سال 2010، مطالعهای منتشر شد که مربوط به صورت فلکی شکارچی (شکارچی که آماده له کردن سر مار است) به پناهگاه آسمانی مطابق با الگوی ارائه شده در مکاشفه 4 و 5 بود. در این مطالعه، مهرهای تکراری نشان داده میشود که با رویدادهای تاریخی در شرکت کوچک مؤمنان ظهور هفتم که بعدها سازماندهی شدند، نشان داده شد. هفت ستاره جبار ساعتی را تشکیل می دهند که چندین رویداد بسیار مهم را در تاریخ این قوم نشان می دهد.
در داستان ایوب، هنگامی که خداوند از طوفان با او صحبت می کند، یکی از سؤالاتی که از او می پرسد، اطلاعات مفیدی در مورد این صورت فلکی به ما می دهد. او می پرسد، «آیا میتوانی تأثیرات شیرین Pleiades را ببندی یا باندهای Orion را آزاد کنی؟»[28] خداوند نشان می دهد که جبار دارای نوارهایی است که ایوب، به طور ضمنی، نمی تواند آنها را باز کند. آشنا به نظر می رسد؟ درست است—این اشاره ای به مهرهای مکاشفه است که فقط بره (عیسی) شایسته گشودن یافت شد. این مهرها در این گذر با جبار مرتبط هستند. علاوه بر این، کلمه ترجمه شده، "Pleiades" به معنای واقعی کلمه به معنای "هفت ستاره" است. بنابراین، آیه به معنای واقعی کلمه می گوید: "آیا می توانی تأثیرات شیرین هفت ستاره را ببندی...؟" آنچه می بینیم نمونه ای از موازی گری شعر عبری است. غالباً در شعر عبری چنین است که نیمه دوم یک سطر فکر اولی را تکرار می کند و کمی تغییر ایجاد می کند. این مورد اینجاست. در قسمت اول به هفت ستاره اشاره می کند در حالی که در قسمت دوم می گوید جبار. اما اینها در واقع هر دو به یک صورت فلکی اشاره دارند، و خدا همچنین به ما می گوید که در هفت ستاره جبار، پیامی با تأثیرات شیرین خواهیم یافت که باید (به ما) پیوند بخورد. این تأثیرات شیرین از قانون خدا ناشی می شود:
احکام مرا نگاه دار و زندگی کن. و قانون من مثل نور چشم تو آنها را به انگشتانت ببند و بر سفره دلت بنویس. (امثال 7: 2-3)
در واقع، پیام جبار، پیام تغییر شخصیت است که توسط روح القدس انجام می شود.
همیشه آموختهترین بیان حقیقت خدا نیست که روح را متقاعد میسازد و تبدیل میکند. نه از طریق فصاحت یا منطق، بلکه با تأثیرات شیرین روح القدس به دل انسان می رسد. که بی سر و صدا و در عین حال مطمئناً در تغییر و توسعه شخصیت عمل می کنند. این صدای آرام و کوچک روح خداست که قدرت تغییر قلب را دارد. {PK 169.1}[29]
اشاره دیگری به جبار در کتاب مقدس به ما نشان می دهد که در واقع با ریزش روح القدس مرتبط است:
به دنبال او باش که می سازد هفت ستاره و جبار، و سایه مرگ را به صبح میگرداند و روز را با شب تاریک میکند. که آب دریا را فرا می خواند و آنها را بیرون می ریزد بر روی زمین: خداوند نام اوست: (عاموس 5:8)
همراه با هفت ستاره و جبار، چنان ریزش بارانی است که توصیف می شود آب دریا را می گیرد و آن را به وفور بر روی زمین می ریزد! این همتراز با فرشته مکاشفه 18:1 است که به زمین می آید و کل سیاره را با جلال خود روشن می کند. اینها قدرت بزرگی را توصیف می کنند که در آخرین پیام حضور خواهد داشت، زیرا او نور خود را به این دنیای تاریک می فرستد و می چرخد "سایه مرگ تا صبح." باران از سال 2010 شروع به باریدن کرده است و هر روز بر شدت آن افزوده می شود.
نشانه ها تکرار می شوند
باز شدن مهر ششم، جایی که نشانه های پایان ثبت می شود، باید پس از باز شدن مهر پنجم در سال 2010 رخ دهد، زمانی که پدر پیام جبار را به جهان داد. اولین نشانه مهر ششم، همانطور که قبلا دیدیم، یک زلزله بزرگ است. آیا زمین لرزه های قابل توجهی را پس از سال 2010 به خاطر دارید که واجد شرایط باشد؟
اواسط بعد از ظهر روز جمعه 11 اسفند 2011 بود که لرزش شروع شد و چند دقیقه به طول انجامید. به زودی موج عظیمی از آب به ارتفاع 20 فوت شروع به حرکت به داخل کرد و درصد قابل توجهی از مکانهای تخلیه سونامی ژاپن را زیر آب گرفت، زیرا آنها برای دفاع در برابر چنین سونامی عظیمی ساخته نشده بودند. خط ساحلی ویران شد. 1.2 میلیون ساختمان آسیب دید یا ویران شد و 15 تا 20,000 نفر جان خود را از دست دادند. 452,000 نفر دیگر مجبور شدند به طور غیرمنتظره ای با زندگی در یک پناهگاه شلوغ کنار بیایند.
این زلزله یکی از قویترین زمینلرزههای ثبتشده بود که محور زمین را چندین اینچ جابهجا کرد، اما چیزی که این زمینلرزه را در تاثیر جهانیاش بیسابقه میکند، این واقعیت است که در خط ساحلی، یک نیروگاه هستهای شش رآکتوری به سه رآکتور خود آسیب جدی وارد کرد.
یک نیروگاه هستهای با استفاده از گرمای مواد رادیواکتیو برای تولید بخار کار میکند و سپس به یک توربین انرژی میدهد که از آن برق تولید میشود. منابع حرارتی هسته ای باید آب داشته باشند تا از گرم شدن بیش از حد جلوگیری کنند. آیا تا به حال توجه کرده اید که چگونه یک قابلمه خشک روی اجاق گاز بسیار داغتر می شود - حتی فلز را به دلیل گرما تغییر رنگ می دهد - از دیگ با آب در آن؟ همین اصل در یک راکتور هسته ای نیز صدق می کند. مقادیر متمرکز مواد بسیار پرتوزا که در هسته راکتور استفاده می شود، مقدار باورنکردنی گرما تولید می کند و درست مانند دیگ روی اجاق گاز، برای جذب (و انتقال) مقداری از آن گرما به آب نیاز دارد، در غیر این صورت بیش از حد گرم می شود. متأسفانه، در حالی که می توانید گرمای اجاق گاز خود را کنترل کنید، هیچ کاری نمی توان انجام داد تا رادیواکتیویته تولید کننده گرما هسته های راکتور را "خاموش" کند. تنها راه تنظیم آنها استفاده از "میله های کنترل" است که مقداری از آن تشعشع را جذب می کنند. اما اگرچه این مقداری کنترل را برای سرعت گرمایش آب فراهم می کند، اما بدون آب خنک کننده موثر نیست. هستههای راکتور از ساخت تا «از رده خارج شدن» باید دائماً خنک شوند.
همانطور که یک هسته راکتور خنک نشده گرم می شود، می تواند قبل از شروع هر اتفاقی بسیار داغ شود، اما در حدود 1500 درجه سانتیگراد (2700 درجه فارنهایت)، شروع به ذوب میله های کنترل می کند. این بدان معناست که هر "کنترلی" که ممکن است فراهم کرده باشند، از بین خواهد رفت و دما همچنان به افزایش مییابد. در دمای 1800 درجه سانتیگراد (3300 درجه فارنهایت)، پوشش بیرونی سوخت راکتور شروع به ذوب شدن می کند و دما همچنان به افزایش می یابد. ظرف چند ساعت بدون آب سرد، دما ممکن است به 2400 درجه سانتیگراد (4400 درجه فارنهایت) یا حتی بالاتر برسد، و در این مرحله، هسته راکتور خود ذوب می شود و یک گودال در پایین ظرف راکتور تشکیل می دهد.
اما مواد زیادی وجود ندارند که بتوانند این دما را تحمل کنند. سپس گودال داغ شروع به خوردن ظرف نگهدارنده می کند و به مسیر رو به پایین ادامه می دهد و هر چیزی را که در مسیر خود باشد تجزیه یا ذوب می کند تا زمانی که با مواد دیگر به اندازه کافی مخلوط شود تا آنقدر خنک شود تا دوباره جامد شود.
این همان چیزی است که در سه رآکتور در نیروگاه فوکوشیما دایچی به دلیل از دست دادن برق و تولید برق پشتیبان ناموفق به دلیل بزرگی سونامی اتفاق افتاد. اما بدتر این است که آنها حتی نمیتوانستند وضعیت هستههای ذوب شده را تعیین کنند - تا چه حد پایین آمدهاند یا وضعیت آنها چگونه است - زیرا سطوح تشعشعات برای انجام مشاهدات بسیار بالا بود. حتی روباتها هم نمیتوانستند وارد شوند، زیرا تشعشعات با وسایل الکترونیکی آنها تداخل میکند و آنها از کار میافتند. تنها کاری که میتوانستند انجام دهند این بود که مقدار زیادی آب در آن بریزند و امیدوار بودند که خنک شوند. از آن زمان، این واقعیت که "خاک سیاه" بسیار رادیواکتیو در خیابان های این منطقه یافت شده است، نگرانی ها را افزایش داده است. تجزیه و تحلیل مواد نشان میدهد که احتمالاً بقایای هستههای راکتور است که وضعیت آن را نمیتوانستند تعیین کنند. ایدههای متفاوتی در مورد چگونگی ورود آن به محیط خارجی وجود دارد، اما متلاشی شدن و پراکندگی میلههای سوخت پدیدهای شناخته شده است و ممکن است «چثیفی سیاه» مرموز را توضیح دهد.
در نزدیک به سه سال پس از زلزله، هر روز حدود 300 تن آب زیرزمینی به کارخانه آلوده سرازیر شده و در مسیر خود به اقیانوس تبدیل به رادیواکتیو (البته نسبتاً خفیف) می شود. هر روز 100 تن دیگر در تلاش برای خنک کردن آنچه از راکتورها باقی مانده است استفاده می شود و به شدت رادیواکتیو می شود. این آب در مخازن بزرگ ذخیره سازی روی زمین ذخیره می شود. در حال حاضر، نزدیک به نیم میلیون تن آب با رادیواکتیو بالا در این مخازن ذخیره شده است. اما حدود یک سوم از مخازن (بیش از 300) از کیفیت پایینی برخوردار هستند و چندین تانک با مشکلات قابل توجهی در نشت مواجه شده اند.
در حال حاضر میزان سرطان تیروئید در کودکان این منطقه افزایش چشمگیری داشته است. در حالی که هنوز باید تأیید شود که آیا این به دلیل افزایش رادیواکتیویته است یا خیر، مطمئناً بسیار مشکوک است! می توان برای مدت طولانی به توصیف تمام خطرات مرتبط با فاجعه ادامه داد، اما این واقعیت که این نیروگاه درست بر روی بزرگترین اقیانوس جهان قرار دارد به این معنی است که لزوماً اثراتی در سراسر جهان وجود دارد. مجموعه عظیمی از زبالههای سونامی وجود دارد که در اقیانوسها جمعآوری و رانش میشوند و همراه با آن، حدود 165 گونه غیربومی از موجودات دریایی وجود دارد. این پتانسیل ایجاد ویرانی در اکوسیستم هایی را دارد که ممکن است زباله ها در آنجا به پایان برسند. این قبلاً در گوام اتفاق افتاده است، جایی که مارهای غیر بومی به طور چشمگیری افزایش یافته اند.
انواع مختلفی از موجودات دریایی به طور مرموزی به تعداد انبوه در سراسر جهان مرده نشان داده شده اند.
حقیقتاً هیچ فاجعه دیگری در تاریخ ثبت شده اتفاق نیفتاده است که تأثیر منفی جهانی را داشته باشد که این نیروگاه هستهای زخمی و خونآلود داشته و خواهد داشت. این چیزی است که آن را نشانه ای از نسبت های آخرالزمانی می کند. تحقق زلزله پیشگویی شده مکرر مهر ششم.
فال در خورشید
پس از زلزله، پیشگویی نشان می دهد که نشانه هایی در خورشید و ماه وجود خواهد داشت. روز تاریکی سال 1780 به دلیل تأثیرات روی زمین ایجاد شد، اما در روزگار ما، خود خورشید تاریک می شود. مشابه جو زمین، پوششی از پلاسمای فوق گرم در اطراف خورشید وجود دارد که به آن تاج می گویند. در شرایط معمولی، میدان مغناطیسی خورشید تاج را روی سطح نگه میدارد، اما در مواقعی مناطق کوچکی از میدان مغناطیسی پاره میشوند و این امر تاج را در آن ناحیه با سرعت زیاد آزاد میکند. در تابستان 2013، آرام ترین بود
حداکثر خورشیدی که از ابتدای دهه 1900 مشاهده شده است، و زمانی که سوراخها رایج نبودند، با این حال یک گسیختگی عظیم حفرهای در خورشید ایجاد کرد که حدود یک چهارم سطح آن را میپوشاند! این موضوع در سرتاسر جهان خبرساز شد.
در حالی که هیچ تفاوت قابل مشاهده ای در ظاهر آن برای چشمان انسان وجود نداشت، هنگامی که در نور با فرکانس بالا تصویر می شود، به وضوح به عنوان یک سیاهچاله بزرگ نشان داده می شود. دانشمندان در مورد علت ایجاد این نوع پدیده نامطمئن هستند، اما مشاهده کرده اند که این پدیده معمولاً زمانی رخ می دهد که خورشید نزدیک به اوج فعالیت خود است و می تواند تا چندین هفته یا حتی ماه ها ادامه یابد. این تاریک شدن خورشید به ویژه طولانی مدت بود و در طی شش چرخش خورشید از ماه می تا اکتبر ظاهر شد و باعث ایجاد برخی اختلالات در سیگنال های ارتباطی در آن زمان شد. بسیاری قبلاً این اتفاق را با سیاه شدن خورشید همانطور که در مهر ششم توضیح داده شده است مرتبط می دانند.
اما چیز مهم تری در رابطه با این علامت وجود دارد. نشانه ها دقیقاً همین هستند - نشانه هایی که نشان می دهد چیزی در آینده قرار است اتفاق بیفتد. آنها پیشگویی از غوغای سیاره ای برای پیش از بازگشت مسیح هستند. یکی از ویژگی های همه جا حاضر در تمام ملل بت پرست، برتری خدای خورشید بود. نام آنها برای آن متفاوت بود، اما خورشید همچنان مورد احترام بود. خدای خورشید، البته، لوسیفر، حامل نور و ستاره صبح است که شیطان شد. مصریان باستان خدایان مختلفی از جمله خورشید را می پرستیدند و خداوند آفت هایی را بر آنها فرستاد تا نشان دهد که او خالق و مسلط بر همه خدایان از جمله خورشید است.
و خداوند به موسی گفت: «دست خود را به سوی آسمان دراز کن تا بر سرزمین مصر تاریکی و تاریکی قابل احساس باشد. و موسی دست خود را به سوی آسمان دراز کرد. و سه روز در تمام سرزمین مصر تاریکی غلیظ بود. تا سه روز یکدیگر را ندیدند و از جای او برخاستند. اما تمامی بنی اسرائیل در خانه های خود نور داشتند. (Exodus 10: 21-23)
امروز، ممکن است فکر کنید که تنها خورشید پرستان، بت پرستان عجیب و غریب در روستاهای دورافتاده کشورهای جهان سوم هستند. اما شواهدی در اطراف ما وجود دارد که نشان می دهد آفتاب پرستان مبدل در میان ما پنهان شده اند. در نمای ساده روی اسکناس دلار، چشم همهچیز لوسیفری در بالای هرم است. آیا این نمادی است که فقط به این دلیل که زیبا به نظر می رسد آن را وارد کنید؟ یا فکر می کنید نشان دهنده این است که رهبری این ملت ممکن است با پرستش لوسیفریایی که خورشید پرستی نشان دهنده آن است، پیوند داشته باشد؟ بسیاری از رهبران سیاسی، تجاری، مالی و حتی کلیسا پشت درهای بسته خورشید پرست هستند. کتاب مقدس نیز به این موضوع در مورد قوم خود اشاره می کند. او اسرائیل باستان را مورد خطاب قرار می دهد، اما قوم خدا امروز تقریباً بدون استثناء همین وضعیت را در میان رهبران کلیسای خود خواهند یافت. خدا حزقیال را گام به گام، نزدیکتر و نزدیکتر به رهبری معبد کرد، و تمام زشتکاریهایی را که در هر سطح انجام میشد به او نشان داد. این چیزی است که او دید:
و مرا به صحن اندرونی خانه خداوند آورد و اینک در درب معبد خداوند، بین ایوان و مذبح، حدود بیست و پنج مرد بودند که پشتشان به معبد خداوند و رویهایشان به طرف مشرق بود. و خورشید را به سمت مشرق می پرستیدند. (هزاره 8: 16)
اینها رهبران دینی قوم خدا بودند - با پشت به معبد و خورشید را می پرستیدند! و امروز هم همینطور است، و ما شاهد آن را در نمادگرایی که در آرمها و رسانههای آنها استفاده میشود، میبینیم. از زمان شکست برج بابل و آشفتگی زبانها، انسان با استفاده از زبان نمادین یکپارچه به دنبال بهبودی است و به دستور شیطان در حال ایجاد یک حکومت واحد جهانی است. اما هدف این مقاله ارائه شواهد کامل برای آن نیست. در اینجا فقط برای آگاه ساختن خواننده، اگر نه از قبل، ذکر شده است که در همه رده های جامعه، به ویژه در نقش های رهبری، خورشید پرستان بت پرست بسیارند. بسیاری از مردم عادی ناخواسته خورشید را نیز با مقدس نگه داشتن یکشنبه بر خلاف سبت کتاب مقدس می پرستند.
خداوند از آن بت پرستی آگاه است و مشرکان سرکش را بر اساس اعمالشان داوری خواهد کرد. اما او ترجیح می دهد که بت پرستی کنار گذاشته شود و آنها نیروی خود را در راه بهتری صرف کنند. این یک دنیای سگ خوار در حکومت شورشی خودخواه شیطان است. اما با مسیح، همه چیز آزادانه در فضایی باز و شاد داده می شود. هیچ تلاشی برای پنهان کردن اسرار تاریک از دیگران لازم نیست، زیرا در مسیح فقط شفافیت کریستالی وجود دارد. او از همه کسانی که تصمیم می گیرند تا صفوف تاریکی را رها کنند، مهم نیست که چقدر متعهد بوده اند، محافظت خواهد کرد.
و من به آنها زندگی جاودانی می دهم. و هرگز هلاک نخواهند شد و کسی آنها را از دست من نخواهد برد. پدر من که آنها را به من داد، از همه بزرگتر است. و هیچ کس نمی تواند آنها را از دست پدر من بیرون کند. (جان 10: 28-29)
شیطان ممکن است ثروت و لذت زیادی را در این زمین وعده دهد، اما در پایان (که به ندرت در آینده خواهد بود)، ضرر ابدی وجود دارد. مسیح وعده ایمنی از حملات شیطان و زندگی ابدی را با او که ما را بی نهایت دوست دارد، می دهد. خود لوسیفر به همراه فرزندان غرور که روح او را دنبال می کنند به خاکستر تبدیل خواهد شد. «بنابراین از میان تو آتشی برخواهم آورد و تو را خواهد بلعید و من تو را به خاکستر روی زمین خواهم آورد در نظر همه کسانی که تو را می بینند.»[30] و نشانه نابودی او هزاران سال پیش توسط سه روز سیاه مصر پیش بینی شده بود. امروز دوباره، خورشید به همه کسانی که از نور کاذب خدای خورشید، لوسیفر پیروی می کنند، خواه مستقیماً یا با شریک شدن از روح غرور و تعالی او، هشداری پیشاپیش می دهد.
خداوند مصریان را با خاموش کردن نور خورشید به مدت سه روز آزار داد و شریران را در داوری نهایی با افزایش گرما آفت خواهد داد.
و فرشته چهارم شیشه خود را بر خورشید ریخت. و قدرت به او داده شد تا مردم را با آتش بسوزاند. (مکاشفه 16:8)
سیاه شدن خورشید در نتیجه از دست دادن بخشی از جو آن یعنی تاج رخ می دهد. ما هنوز در دوران رحمت هستیم، بنابراین این فقط یک اشاره کوچک به آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد است. نیرویی به خورشید داده می شود که باعث می شود لایه های بیرونی داغ آن به اندازه ای منبسط شوند که انسان ها از گرمای شدید سوخته شوند. این انبساط لایه های بیرونی اولین قدم در مرگ ستاره ای مانند خورشید ماست. خورشید به عنوان حامی تمام حیات روی زمین شناخته می شود، اما حقیقت این است که خالق، نجات دهنده ما، حیات بخش و حامی واقعی است و کسانی که قلب های خود را در برابر عشق او سخت می کنند، سرانجام پاداش «حیات بخش» خورشیدی خود را خواهند گرفت.
دانشمندان ممکن است عمر آینده خورشید را میلیاردها سال تخمین بزنند، اما همه شواهد را در اختیار ندارند. آنها حتی نمی دانند چه چیزی باعث ایجاد سوراخ های تاجی می شود! فیزیک خورشید فوق العاده پیچیده است و جای زیادی برای شگفتی وجود دارد.
تنها جای دیگری در کتاب مقدس که در آن کلمه «سوخته شده» به کار رفته است، در تمثیلی است که عیسی درباره بذرکار بیان کرد. وقتی بذر افشان بذرهای خود را کاشت، مقداری در میان سنگ ها افتاد. اینها نماینده کسانی هستند که قلب خود را سخت کرده اند. بذر خوب پیام شگفت انگیز خدای مهربانی است که با هزینه بی نهایت برای خود، پسرش را فرستاد تا ما را از بار گناهمان رهایی بخشد و به ما قدرت دهد تا مطابق روح خود زندگی کنیم. اما هنگامی که در میان دلهای سنگی می افتد و نمی خواهند با فروتنی تسلیم شوند، طاعون را دریافت می کنند:
برخی از [دانه ها] بر جاهای سنگی افتاد، جایی که زمین چندانی نداشتند آنها روییدند، زیرا آنها عمق زمین نداشتند: و هنگامی که خورشید طلوع کرد، آنها سوختند. و چون ریشه نداشتند، پژمرده شدند. (متی 13:5-6)
در ابتدا، آنها در پاسخ شادی آور به انجیل رشد می کنند، اما قلب سنگی آنها نمی تواند رشد را پشتیبانی کند. عیسی، این افراد سنگدل که هرگز روی صخره شکسته نشدهاند، در بلای چهارم توسط خورشید میسوزند.
قلبمان را به خدا بسپاریم. زیرا فقط زمان کمی باقی مانده است. ما در روزهای آخر زندگی می کنیم. در هر دست نشانه های پایان است. زندگی روز به روز در حال مبهم تر شدن است. ما از خرابی های متعدد و بلایای دیگر می شنویم. ما از بسیاری می شنویم که در یک لحظه، بدون هیچ هشداری کشته می شوند. بگذارید تعیین کنیم منتظر نماندن قبل از آماده شدن تا یک فصل راحت تر خداوند را در آرامش ملاقات کن وقتی او می آید بیایید خود را کاملاً به او بسپاریم و سپس برای نجات جانهای دیگر، خانه به خانه و هر کجا که هستیم، تلاش کنیم. {RH 14 ژوئن 1906، بند. 22}[31]
اگر تو، خواننده ی عزیز، می بینی که قلبی از سنگ، خم نشدنی و تسلیم ناپذیر در برابر تلاش های روح داری. برای آمدن نزد عیسی و شکسته شدن وقت خود را تلف نکنید. بله، دردناک خواهد بود، اما کمتر از گرمای سوزان خورشید در حال مرگ. او شما را در آرامش پذیرایی خواهد کرد و شما می توانید از مقاومت خود آرام بگیرید. اگر الان توبه نکنی، در حالی که رحمت هست، آفتاب سوزان قلبت را بیشتر سخت می کند:
و مردم از گرمای شدید سوختند و به نام خدایی که بر این بلاها قدرت دارد کفر گفتند: و توبه کردند تا او را جلال ندهند. (مکاشفه 16: 9)
ماه های خونی
اخیراً، یکی دیگر از پدیدههای سیارهای مورد توجه گستردهای بهویژه در جامعه مذهبی قرار گرفته است: چهار ماه خونی. تتراد مجموعه ای از چهار ماه گرفتگی کامل در یک ردیف (بدون هیچ گونه ماه گرفتگی جزئی میانی) است. به طور متوسط از هر چهار ماه گرفتگی کمی بیش از 1 ماه گرفتگی کامل است که به دلیل ظاهر قرمز خونی که ماه را به طور کامل وارد سایه زمین می کند به ماه های خونی نیز می گویند. در یک سال معمولی، دو ماه گرفتگی رخ می دهد، بنابراین یک تتراد دو سال طول می کشد. تترادها رایج نیستند - به طور متوسط تنها 2 تا 3 مورد در یک قرن رخ می دهد، و حتی تترادهایی که اعیاد یهودی را برجسته می کنند کمتر رایج هستند. در سالهای 2014 و 2015، ما در میان چنین تتراد قرار داریم. هر یک از چهار ماه خونی در تتراد در فصول جشن یهودیان در بهار و پاییز این سال ها رخ می دهد.
آخرین قمر از چهار قمر خونی تتراد کنونی "ابرماه" نامیده می شود زیرا زمانی است که ماه کمی بزرگتر به نظر می رسد و در نزدیک ترین حالت خود به زمین قرار دارد. در حالی که این امر با افزایش برخی تأثیرات فیزیکی (مانند جزر و مد بیشتر و غیره) همراه است، به عنوان نشانه، تأکید بیشتری بر جشن های پاییزی 2015 می کند. آیا برای ما خوب نیست که در نظر بگیریم پیام اعیاد چیست که این ماه های خونی به آن اشاره می کنند؟
بسیاری به سرعت چشمان خود را به سوی اسرائیل معطوف می کنند تا بدانند این نشانه ها چه معنایی دارند، اما اسرائیل کیست؟ «پس این را بدانید آنان که ایمان دارند فرزندان ابراهیم هستند.»[32] دوستان، از زمانی که قوم اسرائیل نجات دهنده خود را رد کردند و بنده او استفان را سنگسار کردند، از درخت خود قطع شدند. کسانی که با ایمان مسیح و روح او را می پذیرند، همان کسانی هستند که امروز اسرائیل را تشکیل می دهند. شیطان به دنبال جلب توجه به اسرائیل واقعی است، زیرا او نمی خواهد شما حقیقت را ببینید. هر اتفاقی که ممکن است در کشور اسرائیل بیفتد، می توانید مطمئن باشید که تحقق صحیح نبوت نیست، زیرا پیشگویی ها اکنون برای اسرائیل روحانی محقق شده است.
اعیادی که خدا به اسرائیل داد در هر دو انتهای فصل کشاورزی بود. این نماینده کار خدا با انسان است. ما محصولی هستیم که خدا از آن محصول می خواهد. اعیاد بهاری نشان دهنده اولین ظهور او در جسم است، زمانی که او آمد تا بذر خوب خود را بکارد، در حالی که اعیاد پاییز نشان دهنده دومین ظهور او است، زمانی که او برای برداشت محصول خواهد آمد. با اعیاد بهاری، جشن هفته ها، یا پنطیکاست، نمایانگر ریزش روح او مانند باران برای حمایت و توسعه محصول است.
گنج های زیادی در این جشن ها دفن شده است. سری مقالات، سایه های قربانی ها، برخی از اهمیت این اعیاد را برای روزگار ما توضیح می دهد. برخی از آن به عنوان یک هشدار خاص عمل می کند، و این همان چیزی است که ماه ها سیگنال می دهند. تقویم یهودیان اساساً بر اساس ماه و محصولات آنها بود. بنابراین، با استفاده از ماه ها برای برجسته کردن اعیاد یهودی، خداوند در عین حال به تقویم آنها اشاره می کند. اما تقویم مدرن که مورد استفاده رایج است، مطابق با گزارش کتاب مقدس نیست. ما نمی توانیم به یک تقویم ساخته شده توسط انسان اعتماد کنیم تا اطلاعات دقیقی در مورد پیشگویی های خدا بدهد! نه، اما باید بررسی کنیم که تقویم اصلی خدا را داریم، و سپس چیزی از ساعت او را تشخیص خواهیم داد. نقطه کانونی مطالعاتی که تقویم خدا را روشن می کند، صلیب عیسی مسیح است و در مقاله، ماه کامل در جتسیمانی، جزئیات خاصی از تقویم خدا مشخص می شود که تنها با مطالعه مصلوب شدن مسیح قابل تشخیص است. بنابراین، ماههای خونی تتراد که در طول عید فصح رخ میدهند، نشانهای هستند که جهان را به آن مطالعه بنیادی هدایت میکند. بر اساس آن تقویم بود که وقایع مربوط به اولین ظهور مسیح رخ داد. و طبق همین تقویم وقایع مربوط به ظهور دوم او رخ خواهد داد. ماههای خونی که در اعیاد پاییزی میافتند به کاربرد تقویم خدا در فصل ظهور دوم اشاره میکنند.
تصادفی نیست که یک تتراد است که این علامت خاص را تشکیل می دهد. عدد چهار نشان دهنده کل خلقت است. چهار جهت (شمال، جنوب، شرق و غرب)، چهار فصل، چهار حالت ماده (جامد، مایع، گاز و پلاسما)، چهار بعد (عرض، طول، عمق و زمان) و غیره وجود دارد که همه اینها در سراسر قلمرو انسان جهانی هستند. بنابراین، تتراد با چهار ماه خونی خود نشان دهنده پیامی است که برای تمام جهان داده می شود. با این حال، آنها در دو جفت هستند: اولی در بهار و پاییز 2014، و دومی در همان فصل های سال 2015. این به این دلیل است که دو مورد اول نشان دهنده هشداری بود که به گروه کوچکتری داده شد.
پیام جبار به طور کلی هشداری است که برای اولین بار به کلیسای ادونتیست روز هفتم داده شد. آنها کسانی بودند که از جمع اولیه مؤمنانی که با ایمان از عیسی پیروی کردند تا در بخش دوم پناهگاه آسمانی در سال 1844 رشد کردند. آنها همتای مدرن اسرائیل باستان هستند. پس تمثیلی که عیسی درباره یهودیان در زمان خود گفت، امروز نیز صادق است:
او این مثل را نیز گفت. مردی در تاکستان خود درخت انجیر کاشته بود. و آمد و در آن میوه جستجو کرد، اما نیافت. سپس به خزانه ی تاکستان خود گفت: ببین ، این سه سال من میآیم تا میوه این درخت انجیر را بطلبم، و هیچی پیدا نمیکنم. آن را قطع کن؛ چرا آن را روی زمین می کشد؟ و او در جواب به او گفت: خداونداولش کن امسال هم تا آن را حفر كنم و سرگینش كنم: و اگر ثمر داد، خوب، و اگر نشد، پس از آن آن را قطع كن. (لوقا 13:6-9)
پیام جبار به خوبی در جشن پاییزی نشان داده می شود، زیرا همه چیز به یوم کیپور مربوط می شود. ساعت قیامت است که در روز کفاره شروع و پایان می یابد. این پیام اولین بار در سال 2010 منتشر شد و به کلیسای ادونتیست روز هفتم ارسال شد. عیسی (همانطور که در جبار دیده می شود) در آن سال نزد قوم خود آمد و از درخت انجیر خود میوه می جوید، اما چیزی نیافت. سال تقویم خدا از پاییز شروع می شود، بنابراین سال 2010 در پاییز 2011 به پایان رسید. سال دوم، 2011-2012 آمد و رفت، اما نتیجه ای نداشت. سال سوم، 2012-2013، هنوز میوه ای وجود نداشت. اما در رحمت خود، روح القدس التماس کرد که یک سال دیگر، زمانی که او بخواهد، در امان بماند "دربارش حفاری کن و سرگینش کن." با این حال، سال چهارم بدون تولید میوه مورد نظر آمد و رفت و در پاییز 2014، پس از چهار سال فرصت، تصمیم غم انگیزی گرفته شد: "قطعش کن." دو قمر خون اول برای کلیسای ادونتیست روز هفتم گذشت، اما اکنون این فرصت به کسانی که خارج از "اورشلیم" هستند داده شده است، و برای آنها، ماه های خونی باقی مانده اعمال می شود.
آخرین ماه - ابرماه - نیز در جشن های پاییزی می آید. ماه نزدیکتر است زیرا یک هشدار ویژه است. روز کفاره در سال 2015، طبق تقویم خداوند، آخرین روز قبل از شروع هفت آفت آخر است. تصمیمات همه گرفته خواهد شد. شهدا آخرین شهادت خود را داده اند. داوری زندگان به پایان خواهد رسید و عیسی دیگر نیازی به شفاعت برای بشریت نخواهد داشت. زمانی است که آن اعلامیه رسمی داده می شود:
هر که ستمکار است همچنان ستمکار باشد و هر که پلید است همچنان پلید باشد و هر که عادل است عادل باشد و هر که مقدس است همچنان مقدس باشد. (مکاشفه 22:11)
نیکوکاران مانند نوح و خانوادهاش در کشتی امن محبوس میشوند و پس از هفت روز انتظار، باران داوری که با رحمت آمیخته نشده است شروع به باریدن میکند. روز بزرگ غضب خداست و تنها کسانی که به مهر خدا مُهر شده اند از خشمی که در اطرافشان ریخته می شود در امان خواهند ماند.
او تو را با پرهای خود خواهد پوشاند و زیر بالهایش توکل خواهی کرد: حقیقت او سپر و سپر تو خواهد بود. از وحشت شبانه نترس. و نه برای تیری که در روز پرواز می کند. و نه برای طاعونی که در تاریکی راه میرود. و نه برای ویرانی که در ظهر از بین می رود. هزار نفر در کنار تو خواهند افتاد و ده هزار در دست راست تو. اما به تو نزدیک نخواهد شد. فقط با چشمانت می توانی پاداش بدکاران را ببینی و ببینی. زیرا خداوند را که پناهگاه من است، و آن اعلی را مسکن خود قرار دادی. هیچ اتفاقی برای شما رخ نخواهد داد و هیچ طاعون به خانه شما نزدیک نخواهد شد. (مزمور 91: 4-10)
این آخرین هشدار است که روز بزرگ خشم در آستانه ماست. هزاران سال پیش، کتاب مقدس نشانه هایی را ارائه کرد که در این زمان در اجرام آسمانی شاهد آن هستیم، زیرا از ابتدا، خدا می دانست که چه زمانی خواهد آمد:
خورشید به تاریکی تبدیل خواهد شد، و ماه به خون، قبل از آمدن روز بزرگ و وحشتناک خداوند. (یوئیل 2:31)
علائم مهر ششم از چرخه اول مهرها در مقایسه با تکرار نسبتاً ملایم بود. در حالی که زلزله لیسبون تأثیری جهانی داشت، هیچ شباهتی به ویرانی جهانی که زلزله ژاپن اکنون با آن جهان را تهدید می کند، نداشت. دودههای متحرک آتشسوزی جنگلی بسیار خوشخیمتر از اولین نشانههای شوم است که نشان میدهد خورشید ما در واقع روند خاموش شدن خود را برای آماده شدن برای پایان آفرینش آغاز میکند. ماه خونی منفرد پس از پاک شدن دود از روز تاریک، حتی به دلیل آسمانی نبود، اما تتراد ماه خونی نه تنها آسمانی است، بلکه بسیار دقیق است و به وضوح به ما اشاره می کند که عمیق تر به اعیاد یهودیان نگاه کنیم و بفهمیم که چگونه آنها در آخرین روزهای تاریخ زمین برای ما اعمال می شوند. اجازه دهید وجدان خود را آرام نکنیم زیرا ممکن است سؤالات طولانی مدتی وجود داشته باشد. با ایمان عمل کن!
امروزه در جهان بسیاری هستند که چشمان خود را به روی شواهدی می بندند که مسیح برای هشدار دادن به مردم در مورد آمدنش ارائه کرده است. آنها به دنبال آرام کردن همه دلهره ها هستند، در حالی که در عین حال نشانه های پایان به سرعت در حال تحقق هستند، و جهان به سوی زمانی می شتابد که پسر انسان در ابرهای آسمان ظاهر شود. پولس تعلیم می دهد که بی تفاوتی نسبت به نشانه هایی که قرار است قبل از آمدن دوم مسیح باشد گناه است. مقصران این غفلت را فرزندان شب و تاریکی می نامد. او تشویق می کند هوشیار و مراقب با این کلمات: «اما شما ای برادران در تاریکی نیستید تا آن روز شما را دزد فرا گیرد. همه شما فرزندان نور و فرزندان روز هستید. ما نه از شب هستیم و نه از تاریکی. پس ما نیز مانند دیگران نخوابیم. اما بیایید تماشا کنیم و هوشیار باشیم.» {AA 260.1}[33]
وقتی ممکن است خیلی دیر شود
ستارگان در حال سقوط در سال 1833، در حالی که زیبایی خود را خیره می کردند و برای افراد ناآماده هشدار دهنده بودند، اما فقط یک سیگنال بودند. تنها نشانه ای که قبل از فرا رسیدن روز غضب خدا باقی می ماند، تکرار ستارگان در حال سقوط است. از میان همه نشانهها، این مطمئناً شدیدترین است، زیرا ستارگان در حال سقوط تکرار به آسمان محدود نمیشوند، بلکه مانند هیچ فاجعهای تاکنون، زمین را ویران میکنند.
بارش شهابی نتیجه عبور زمین از دنباله ای از ذرات به اندازه دانه های شن یا سنگ های کوچک به جا مانده از دنباله دار است. با ورود ذرات به اتمسفر، بسیار داغ می شوند و در حین تبخیر شروع به تابش درخشان می کنند. بیشتر اوقات، به دلیل اندازه کوچکشان، مدت ها قبل از اینکه به سطح زمین برسند، کاملاً می سوزند. با این حال، هر از گاهی، چند شهاب به سطح می رسند (زمانی که آنها را شهاب سنگ می نامند).
تکرار ستارگان در حال سقوط می تواند به سادگی نمایش شگفت انگیز در سال 1833 باشد، به جز سنگ های بزرگ به جای ماسه های کوچک. در کتاب مقدس، چند نمونه از تخریب ناشی از سقوط اجسام از فضا وجود دارد. یکی از بلاهای مصر، تگرگ آمیخته با آتش بود:
پس تگرگ آمد و آتشی با تگرگ آمیخته شد، بسیار دردناک، چنان که از زمانی که مصر یک ملت شد، در تمام سرزمین مصر مانند آن وجود نداشت. (خروج 9:24)
این تگرگ سوزان بدیهی است که تگرگ ما از طوفان های بد آشنا نیست، زیرا یخ نمی تواند بسوزد. بلکه این تگرگ باید سنگ های سوزان باشد که به دلیل گرمای شدید ایجاد شده در هنگام ورود به جو زمین مشتعل شده است. یکی دیگر از نمونه های جالب کتاب مقدس، سدوم و گومورا است - دو شهری که بر آنها آتش و گوگرد بارید و باعث ویرانی آنها شد. مشخص است که شهابسنگها و مواد دنبالهدار در گوگرد فراوان هستند و آنها را کاندیدای بالقوهای برای آن رویداد میکند.
خدا به وضوح به ایوب اشاره کرد که در زمان سختی از شکل مشابهی از قضاوت استفاده خواهد کرد:
آیا به گنجینه های برف وارد شده ای؟ یا گنجینه های تگرگ را دیده ای که برای روز مصیبت و در روز جنگ و جنگ ذخیره کرده ام؟ (ایوب 38:22-23)
در واقع، به تصویر کشیدن ستارگان در حال سقوط بر اساس متن کتاب مقدس بیش از یک نمایش شبانه خیره کننده را شامل می شود.
و ستارگان آسمان بر زمین افتادند، چنانکه درخت انجیر انجیرهای نابهنگام خود را می ریزد، هنگامی که از باد شدید تکان می خورد. (مکاشفه 6:13)
آنها فقط به صورت مجازی سقوط نکردند، بلکه متن به طور خاص می گوید که آنها "به زمین" افتادند. این بدان معناست که تحقق کامل شامل ضربه بر سطح زمین است. و این همان چیزی است که تکرار شامل آن خواهد شد.
دو رویا از الن جی وایت به این موضوع مربوط می شود و تصور بهتری از بزرگی انتظار از این شگفتی به دست می دهد.
صبح جمعه گذشته، درست قبل از اینکه از خواب بیدار شوم، صحنه بسیار تاثیرگذاری در برابر من ارائه شد. انگار از خواب بیدار شدم اما در خانه نبودم. از پنجره ها می توانستم آتش سوزی وحشتناکی را ببینم. گلوله های بزرگ آتش بر خانه ها می افتند و از این توپ ها تیرهای آتشین به هر طرف پرواز می کردند. بررسی آتش سوزی ها غیرممکن بود و بسیاری از مکان ها در حال تخریب بودند. وحشت مردم غیر قابل وصف بود. بعد از مدتی از خواب بیدار شدم و خودم را در خانه دیدم. {LDE 24.3}[34]
در رؤیاهای شب صحنه بسیار تأثیرگذاری از پیش روی من گذشت. دیدم که یک گلوله عظیم آتش در میان چند عمارت زیبا افتاد و باعث نابودی فوری آنها شد. شنیدم که یکی می گفت: ما می دانستیم که قضای الهی بر زمین می آید، اما نمی دانستیم که به این زودی خواهد آمد. برخی دیگر با صدایی غمگین گفتند: «می دانستی! پس چرا به ما نگفتی؟ ما نمی دانستیم.» از هر طرف سخنان مشابهی از سرزنش شنیدم. {9T 28.1}[35]
آیا توجه کردید که او چگونه به طور خاص از کسانی که نمی دانستند قضاوت چه زمانی انجام می شود نام می برد؟ اینها انجیرهای نابهنگام متن هستند. آنها نارس هستند، زیرا فصلی ندارند. چون زمان دیدار خود را نمی دانستند، فصل را تشخیص نمی دادند و برای رویارویی با طوفان آماده نبودند. باد شدید آنها را تکان می دهد و نمی توانند دعوتی را که خداوند آنها را به آن فرا خوانده است، برآورده سازند.
سقوط ستارگان در مُهر ششم مکرر نشانه ای نیست که منتظر بمانید تا برای خدا تصمیم بگیرید. بسیاری در این رویداد جان خود را از دست خواهند داد. همه آماده نخواهند شد. اکنون فرصت انجام این کار است. اکنون بیاموزید، اکنون مطالعه کنید و اکنون مجروح را که در جبار به تصویر کشیده شده است، جستجو کنید تا زمان ملاقات خود را بدانید. به جای اینکه منتظر بمانید تا شواهد اجتناب ناپذیر از راه برسد، به شواهد بسیار کوچک باور کنید. عیسی به دنبال ایمان است، و این باید توسط قوم او ثابت شود. «اما وقتی پسر انسان بیاید، آیا او ایمان پیدا خواهد کرد؟ روی زمین؟»[36] آیا او آن را در شما خواهد یافت؟
آخرین نسل زندگان
در حالی که اولین نشانه ها از آینده قیامت خبر می دهند، نشانه های مکرر از آمدن روز خشم خبر می دهند. در هر دو مورد، آنها به عنوان هشدار عمل می کنند. خدای ما خدای دوست داشتنی است. او خیلی زود می آید، و او به مردمی نیاز دارد که بتوانند در کمال مسیح بایستند و در زمانی که خشم او بدون رحم بر شریر ریخته می شود، نماینده او باشند. پس از بیان نشانه های مهر ششم، روز بزرگ غضب او فرا می رسد و سؤالی مطرح می شود:
زیرا روز بزرگ خشم او فرا رسیده است. و چه کسی می تواند بایستد؟ (مکاشفه 6:17)
کل فصل 7 پاسخی به این سوال است. قبل از باز شدن چهار باد، که نشان دهنده زمان نزاع قبل از آمدن آخرین بلاها است، فرشته ای با مهر می آید، گفت: به زمین و دریا و درختان آسیب نرسانید تا اینکه بر پیشانی بندگان خدای خود مهر نزنیم.[37] این بندگان خدا که در ذهنشان مهر شده است، کسانی هستند که در روز غضب او قادر به ایستادگی خواهند بود. این آخرین نسل صالحان است. که داوود هنگام پایان دادن به مزموری که عیسی شروع به نقل قول بر روی صلیب کرد، از او نوشت. عیسی در آنجا به جای ما آویزان بود، فریاد زد: «خدای من، خدای من، چرا مرا رها کردی؟»[38] همانطور که او خود را بیرون ریخت و سگها او را احاطه کردند، او دید "آزار روحش"[39] و دلداری داد:
یک بذر او را خدمت خواهد کرد. برای یک نسل برای خداوند حساب خواهد شد. آنها خواهند آمد و خواهند آمد حقانیت خود را اعلام کند برای قومی که متولد خواهد شد، که او این کار را کرده است. (مزمور 22:30-31)
در نسل گذشته، کسانی که توسط فرشته مهر و موم شدهاند، همانطور که در مکاشفه ۷ توضیح داده شد، ایمان و تمایل خود را برای دادن همه چیز برای عیسی نشان دادهاند. داوود دید که بندگانی وجود خواهند داشت که به عنوان یک نسل به حساب می آیند که عدالت خدا را به سایرین زمان خود اعلام می کنند. "مردمی که به دنیا خواهند آمد"). این یک دوره قابل توجه در تاریخ است که ما شاهد آن هستیم. زمان داوری است و ساکنان زمین با انتخاب های خود دو قطبی می شوند. اکنون مانند روزگار نوح است، زمانی که خدا هشدار داد که روح او همیشه با مردم نزاع نخواهد کرد.[40] روح خدا همچنان به تلاش خود با انسان ادامه می دهد، اما در حالی که جهان استوارانه در برابر او مقاومت می کند، کنار کشیده می شود، و خیلی زود، او از تلاش دست می کشد، و تنها با کسانی خواهد ماند که آموخته اند در برابر او مقاومت نکنند.
دعا به درگاه خداوند بالا رود که «در من دلی پاک بیافرین.» زیرا یک روح پاک و پاک، مسیح را در آن ساکن است، و مسائل زندگی از فراوانی قلب است. اراده انسان این است که به مسیح تسلیم شود. به جای گذشتن، بستن دل در خودخواهی، نیاز به گشودن دل به روی تأثیرات شیرین روح خداست. دین عملی بوی خود را در همه جا می دهد. طعمی از زندگی به زندگی است. {3BC 1157.7}[41]
در آن اعلامیه عدالت او که با پر شدن از تمام پری خدا ممکن شد،[42] نجات انسان تأیید می شود: نسلی نجات یافته از گناه می ایستد و فقط عیسی را در شخصیت خود آشکار می کند. "اینها کسانی هستند که از مصیبت بزرگ بیرون آمده اند ، و لباسهای خود را شسته و آنها را در خون بره سفید کرده اند."[43]
برای آماده سازی این نسل است که نشانه های مهر ششم داده می شود. همیشه هدف خدا این بود که مردمی داشته باشد که بتواند آزادانه خود را در آنها ظاهر کند. هنگامی که او شریعت خود را بر روی میزهای قلب ما می نویسد، به ما این وعده را می دهد:
و خیمه خود را در میان شما خواهم گذاشت و جانم از شما بیزار نخواهد شد. و در میان شما راه خواهم رفت و خدای شما خواهم بود و شما قوم من خواهید بود. (لاویان 26:11-12)
این بازسازی است که خداوند به دنبال آن است. همانطور که او با آدم و حوا در خنکای باغ عدن راه می رفت، او نیز مایل است با ما راه برود. او پناهگاه خود را در میان ما قرار داده است تا بتواند گناه ما را که روحش از آن نفرت دارد بزداید. سپس ما قوم او خواهیم بود که با آشکار ساختن شخصیت او حتی در زمان آزار و اذیت و مصیبت بزرگ اعلام می کنیم که او خدای ما است. این هدف پیام جبار است.
بنابراین، مهر هفتم در زمان قضاوت زندگان باز می شود. این زمانی است که آخرین نسل - زندگان - باید شناسایی شوند و عادلان با روح القدس پر و مهر شوند تا با اعلام عدالت بی آلایش او در بدن فاسد و گناهکار ما، قدرت نجات مسیح به طور کامل آشکار شود.
و هنگامی که مهر هفتم را باز کرد، سکوت حاکم شد در بهشت در مورد فضای نیم ساعت. (مکاشفه 8: 1)
در ساعت خدا در جبار (بهشت)، یک ساعت هفت سال در زمین است.[44] بنابراین فاصله نیم ساعت در بهشت سه سال و نیم در زمین است. این مدت داوری زندگان است، در هماهنگی کامل با فصل دوازدهم دانیال، جایی که همان چارچوب زمانی با استفاده از اصطلاحات داده شده است. "یک زمان، زمان و نیم"[45] (یک "زمان" در کتاب مقدس یک سال را نشان می دهد، بنابراین این 1 سال + 2 سال + ½ سال = 3 و نیم سال است). ساعت خدا تاریخ پایان را به ما می دهد: یوم کیپور سال 2015. در روزگار نوح، صالحان در کشتی مهر و موم شدند و شریر از کشتی مهر و موم شدند. سپس، پس از هفت روز انتظار، باران های بی رحمانه شروع به باریدن کرد بر همه کسانی که در کشتی پناهگاهی نداشتند. عیسی گفت که در نهایت، مانند روز نوح خواهد بود،[46] پس از این میفهمیم که هفت روز قبل، صالحان در تابوت مهر و موم میشوند. شمارش معکوس از یوم کیپور (24 اکتبر 2015) این 7 روز و سه سال و نیم واقعی (1260 روز) ما را به 6 می 2012 به عنوان آغاز قضاوت زندگان می رساند. این زمانی بود که مهر هفتم باز شد!
پس از پایان این دوره، همه تصمیمات خود را گرفته اند و مهر عدالت خواهند زد یا در خودخواهی مشخص می شوند، و این نشان دهنده زمان ریختن قضاوت های نهایی و بی رحمانه بر شریر است و در عین حال از بندگان خدا محافظت می کند. اکنون کمتر از یک سال فرصت داریم تا سرانجام زمان رحمت به زمان بی رحمی تبدیل شود. در آن زمان است که مکاشفه راز خداوند کامل می شود. هفت مهر به طور کامل باز شده است، هفت شیپور به صدا درآمده است، و بندگان خدا به طور کامل مسیح را که در آنهاست منعکس می کنند.
دانش آموز زیرک متوجه خواهد شد که در زمان باز شدن مهر هفتم، تنها اولین علامت در مهر ششم (زلزله ژاپن) رخ داده است. مهر پنجم هم همینطور است که از شهدا می گوید و منتظر می ماند تا تعدادشان برآورده شود. وقتی آخرین شهید شهادت می دهد، مهرها کاملاً باز می شود. تقریباً گویی عیسی مشتاق باز کردن طومار است! در ابتدا، او قبل از باز کردن مهرهای بعدی، هر مهر را به طور کامل باز می کند، اما با آخرین مهرها، وقایع سریع شروع می شوند، زیرا او به سرعت از مهرها بیرون می زند که قبل از اینکه یکی بیفتد، مهر بعدی در حال باز شدن است. اکنون زمان بسیار کوتاه است. دیگر مهر و موم برای باز شدن وجود ندارد. این سه مهر آخر همگی در پایان خدمت عیسی در بهشت، زمانی که هر شهادت داده شده و هر تصمیمی گرفته شده است، پایان مییابند، یعنی یوم کیپور در پاییز 2015.
دیدگاهی بهشتی
برای ما خوب است که بفهمیم چرا قضاوت زندگان زمان سکوت در بهشت است. برای دیدن این موضوع، مهم است که بدانیم ساکنان بهشت در حال تماشای آنچه در این زمین می گذرد، هستند. «زیرا ما به منظرهای برای جهان تبدیل شدهایم، و به فرشتگان و به مردان.»[47] حالا از منظر بهشت به وضعیت فکر کنید.
از بهشت بود که لوسیفر سقوط کرد و شروع به وسوسه و فریب نژاد بشر کرد. "چطور افتادی؟ از بهشت، ای لوسیفر، پسر صبح!»[48] در صلیب، مکاشفه نشان می دهد که شیطان جایگاه خود را در بهشت از دست داده است:
و وجود داشت جنگ در بهشت: مایکل و فرشتگانش با اژدها جنگیدند; و اژدها و فرشتگانش جنگیدند و پیروز نشدند. و جایگاه آنها دیگر در بهشت یافت نشد. و اژدهای بزرگ بیرون رانده شد، آن مار قدیمی که شیطان و شیطان نام داشت و تمام جهان را فریب می دهد: او به زمین افکنده شد و فرشتگانش نیز با او بیرون رانده شدند. و صدای بلندی در آسمان شنیدم که می گفت: اکنون نجات و قوت و پادشاهی خدای ما و قدرت مسیح او آمده است. متهم برادران ما سرنگون شده است، که روز و شب آنها را در حضور خدای ما متهم می کرد. و با خون بره بر او غلبه کردند، و به قول شهادتشان; و زندگی خود را تا حد مرگ دوست نداشتند. (مکاشفه 12:7-11)
جنگ در بهشت آغاز شد، جایی که شیطان قبل از طغیانش ساکن بود، اما زمانی که او با فرشتگانش از بهشت بیرون رانده شد، تا زمانی که نقاب او را در برابر جهان های سقوط نکرده بر روی صلیب کاملاً برهنه نشد، آغاز کرد. آنجا بود که نتیجه نهایی حکومت شورشی او دیده شد. در عین حال، آنها می توانستند تضاد را با شخصیت خیرخواه و فداکار استاد خود ببینند. و شیطان، با خشم زهرآگین خود، به دنبال این بود که پسر خدا را به کوچکترین خطا وادار کند. حتی یک گناه در یک لحظه فشار شدید تمام نقشه نجات را بی اثر می کرد، زیرا عیسی پس از آن برای گناه خود می مرد. فقط یک قربانی بدون گناه می تواند قانون شکسته شده را جبران کند.
قانون خدا قانون اساسی حکومت اوست. نشان دهنده نحوه عمل او در همه امور است و راه زندگی را نشان می دهد، زیرا او منبع زندگی است. «و فرایض خود را به ایشان دادم و احکام خود را به ایشان نشان دادم که اگر کسی انجام دهد، در آنها زندگی خواهد کرد.»[49] همانطور که قوانین یک کلاس درس ماهیت و شخصیت معلم را منعکس می کند، قانون خدا نیز منعکس کننده ماهیت و شخصیت او است. نه شخصیت خدا تغییر می کند و نه شریعت او تغییر می کند. «زیرا من یهوه هستم، تغییر نمیکنم.»[50] اگر قانون او قابل تغییر بود، عیسی نیازی به مردن نداشت. چه بود که انسان را محکوم کرد؟ قانون بود. عیسی محکومیت انسان را به این دلیل گرفت که نمیتوان آن را از راه دیگری برداشت جز اینکه انسان هدیه اطاعت عادلانه خدا از شریعت را بپذیرد و او محکومیت انسان را بپذیرد. این حذف یا تغییر شریعت نیست که ما را از محکومیت آن رها می کند، بلکه پایبندی کامل به آن است که عیسی در انسانیت خود نشان داد، که این تبعیت توسط روحش که در ما ساکن است به ما داده شد.
اما در بهشت، لوسیفر فکر میکرد که ایدههای او درباره حکومت بهتر است. او شروع به شک کرد که خدا بهترین نفع خود را در ذهن دارد، و فکر کرد که بهتر است قوانین خودش را وضع کند. این نگرش را هنوز در پیروان او امروز می بینیم. امروزه بسیاری به دنبال منافع خودخواهانه خود هستند، زیرا فکر می کنند که این کار آنها را خوشحال تر از پیروی از خدا می کند. آنها به این دلیل فکر می کنند که فریب خورده اند و فکر می کنند که خدا به نفع آنها نیست. به محض اینکه شخص شروع به جستجوی علاقه خود می کند، فریب ظاهر می شود، زیرا پنهان کردن مقاصد واقعی خود و نشان دادن خود در نور مطلوب تر به احتمال زیاد حمایت دیگران را جلب می کند. اما قانون خدا چنین بی صداقتی را منع می کند. او نیازی به پنهان کردن انگیزه خود ندارد، زیرا چیزی در مورد آن وجود ندارد. هیچ چیز که ذاتاً برای کسانی که ممکن است آن را تشخیص دهند مطلوب نباشد. این عشق خالص و بی خود است و نیازی به پنهان کاری ندارد.
این تضادی است که روی صلیب به تصویر کشیده شده است. فریبکاری و پنهان کاری شیطان در ابتدا تشخیص انگیزه های او را دشوار می کرد، اما در صلیب، همه چیز برای جهان ناظر آشکار شد. آنها نیت بد او را علیه پسر خدا و در نهایت علیه خود خدا، در کنار فروتنی و از خودگذشتگی کامل عیسی دیدند که مایل بود برای همیشه شکل انسانیت به خود بگیرد و حتی خود را در معرض شرم صلیب قرار داد، همه اینها به این دلیل است که او انسان ها را دوست داشت، و این برای آنها زندگی لازم بود. او هزینههای بینهایتی را که برای خودش میتوانست بپردازد، زیاد نمیدانست، زیرا او کمترین دغدغهای برای خود نداشت. او فقط خیری را دید که برای بشریت انجام خواهد داد.
فرشتگان در سالن داوری حضور داشتند و هنگامی که مسیح با بند های بی رحم تازیانه خورد، به سختی می توانستند این منظره را تحمل کنند. فرشتگان آسمان هنگام مرگ او حضور داشتند. تاریکی که هنگام مصلوب شدن او زمین را پوشانده بود، گروه عوامل قدرتمند بهشت را پنهان می کرد، اما زمین در ردپای جمعیت آسمانی می لرزید. صخره ها اجاره ای بودند. به مدت سه ساعت زمین در تاریکی غیرقابل نفوذی فرو رفت. طبیعت با لباس های تیره اش رنج های پسر خدا را پنهان می کرد. {5MR 353.1}[51]
همین تضاد بود که باعث شد اصحاب سابق شیطان در دل خود تمام همدردی با او را از دست بدهند. بدین ترتیب، چون دیگر جایی برای او در دلهایشان نداشت، از بهشت رانده شد. تا آن زمان، اگرچه این مکان دیگر محل سکونت او نبود، اما همچنان در مواردی به آن دسترسی داشت، همانطور که دو فصل اول کتاب ایوب مشخص می کند.
تصور کنید که فرشتگان به این صحنه درگیری شدید نگاه می کنند. آیا شیطان در تلاشهای شرورانهاش موفق میشود تا پادشاه محبوبشان را به عنوان یک انسان ضعیف در ضعف خود بیاندازد؟ با چه علاقه ای تماشا می کردند که کسانی که او برایشان جان می دهد او را تازیانه می زدند، به صورتش آب دهان می انداختند، ریشش را می زدند، او را برهنه می کردند، او را به صلیب میخکوب کردند و از او دعوت می کردند تا با نجات خودخواهانه خود به جای انسان، الوهیت خود را نشان دهد! آنها با نفس طعمهدار این صحنهها را تماشا میکردند تا مبادا جزئیاتی را از دست بدهند. در آن زمان در بهشت به دلیل بزرگی آنچه در خطر بود و آسیب پذیری که در معرض آن قرار داشت، سکوت حاکم بود.
نیمه دوم رستگاری
تضاد نشان داده شده به موجودات سقوط نکرده برای ساکنان زمین واضح نبود. فریبکاری های شیطان به این صورت که هست دیده نشده است. عیسی بر روی صلیب این امکان را برای ما فراهم کرد که خوب را انتخاب کنیم و شر را ترک کنیم. اما تا زمانی که جهان آنچه را که میزبان فرشته در صلیب دید، نبیند، تصویر واقعی از واقعیت نخواهند داشت، که برای انتخاب آگاهانه ضروری است. عیسی محور برنامه نجات است. زندگی مثال زدنی و مرگ فداکارانه او در میان وسوسه های شدید دشمن ارواح، به فرشتگان و جهانیان سقوط نکرده ثابت کرد که قانون حکومت او به راستی است. «مقدس و فرمان مقدس و عادل و نیکو».[52] در عین حال، شخصیت واقعی شیطان و ماهیت حکومت شورشی او را کاملاً آشکار کرد.
برای اینکه این تضاد در دید بشریت روشن شود، صحنه های صلیب باید دوباره پخش شوند. فقط در حال حاضر، باید به طور کامل در قالب انسانیت قابل مشاهده انجام شود. انسان نمی توانست تأثیر شیطان را بر زندگی عیسی درک کند، زیرا او از دید آنها پنهان بود. اما هنگامی که شیطان از عوامل انسانی خود برای آزار و اذیت و وسوسه کسانی استفاده میکند که میخواهند به خدا خدمت کنند، و خود را به طور کامل به او سپردهاند تا از روح او پر شوند، آنگاه این تضاد در بشریت توسط بشریت مشاهده خواهد شد. شخصیت مقدس شریعت خدا در قلب قوم او نوشته خواهد شد و آنها با روح القدس مُهر خواهند شد. برای متواضعانی که بر صخره می افتند تا غرور خود را در هم بشکنند، آزمایش های آتشین آزار و اذیت شدید فقط به اصلاح آنها کمک خواهد کرد و شخصیت مسیح در آنها بیش از پیش درخشان خواهد شد. این است "مکاشفه عیسی مسیح"[53] که طرح نجات را کامل خواهد کرد.
بیشتر مسیحیان متوجه نشده اند که خدمت سه و نیم ساله عیسی تنها نیمی از این روند بوده است. وقتی عیسی گریه کرد، "تمام شد" او اعلام کرد که کاری را که خدا به او داده بود تا در جسم انجام دهد، کامل کرده است. اما کاری باقی مانده بود که باید انجام شود، همانطور که در طول مدت خدمت او نشان داده شد. تعداد تکمیل هفت است. خدمت عیسی نیمی از این بود، و بنابراین ناقص بود! برای موجودات سقوط نکرده کافی بود، زیرا آنها می توانستند آنچه را که برای ما نامرئی است ببینند. اما برای بشریت، قبل از اینکه طرح به طور کامل کامل شود، ضرورتاً نیمه دوم خدمت او وجود خواهد داشت. نیمه دوم نیز باید سه سال و نیم طول بکشد تا هفت سال کامل خدمت مسیح بر روی زمین را تشکیل دهد. نیمه اول در بدن عیسی انجام شد، اما نیمه دوم باید در بدن انسان انجام شود، پر از روح او و خالی از نفس. این است تماس بالا از 144,000.
در آن صورت، و نه تا آن زمان، برنامه نجات کامل خواهد شد، به طوری که هم موجودات نامرئی و سقوط نکرده و هم بشریت مرئی فرصتی برای مشاهده تضاد بین اصول حکومت خدا (شریعت او) و اصول حکومت شیطان داشته باشند. شریعت خدا در قلب قوم خدا نوشته خواهد شد و شخصیت شیطان در دل انکار کنندگان فیض خدا نوشته خواهد شد. عشق فداکارانه عیسی در کسانی که به او خدمت می کنند آشکار خواهد شد، و این به وضوح با نفرت زهرآگین کسانی که به دنبال تعالی خود هستند در تضاد خواهد بود. آنگاه انسان به وضوح خواهد دید، زیرا همه اینها در قلمرو مرئی بشریت انجام خواهد شد و همه قادر خواهند بود در مورد اینکه کدام حکومت را بهتر می دانند، رأی آگاهانه بدهند.
طرح نجات بسیار عمیق تر از رهایی ما از آزمایشات زمین است! بیش از رهایی انسان از گناه را پوشش می دهد، البته این بخش مهمی است. اما کامل بودن طرح نجات در اثبات قانون خداست. اعلام می کند که قانون خدا همانطور که هست کامل است و نباید تغییر یابد. هر که گناه کند بنده گناه است.[54] اما کسانی که فیض عیسی را در بازگرداندن آزادی انتخاب ما پذیرفته اند، برده نیستند، بلکه آزادند و در نتیجه واجد شرایط عضویت در هیئت منصفه هستند. و زندگی آنها حکم را صادر می کند.
اینها کسانی هستند که در پاسخ به این سؤال توضیح داده شده است: "چه کسی می تواند بایستد؟" این بندگان خدا بر پیشانی خود مهر زده اند. "تأثیر شیرین هفت ستاره" بسته شده است، و روح القدس با قرار دادن مهر قانون مقدس او در قلبهای انعطاف پذیر آنها - همان قانون تغییرناپذیری که با انگشت خدا در سینا نوشته شد - بر قوم خود مهر می زند.
و تعداد آنها را که مُهر شده بودند شنیدم و صد و چهل و چهار هزار نفر از تمامی سبط بنی اسرائیل مُهر شدند. (مکاشفه 7:4)
اینها اعضای هیئت منصفه هستند که عیسی را در جبار می بینند، معبدی که معبدش از حضور او متروک نیست. همانطور که روح خدا آنها را پر می کند و به جهان خدمت می کنند، بسیاری با توبه به سوی عیسی هدایت می شوند. پاکی و محبت خدا را در آنها می بینند و تقابل را با کسانی می بینند که ردای خداپرستی بر تن می کنند اما در باطن فقط به خود خدمت می کنند.
همانطور که زمانی که عیسی در جسم خدمت می کرد، اکنون نیز در بهشت سکوت حاکم است، زیرا ساکنان آن به دقت وقایع نهایی تاریخ را تماشا می کنند. مخاطرات زیاد است. هیئت منصفه هنوز به طور کامل تشکیل نشده است، اما باید تعداد آنها به حد نصاب برسد. استاد محبوب آنها، پدر ما، محاکمه می شود. آیا ما، هیئت منصفه، متقاعد خواهیم شد که شخصیت او - قانون او - نمی تواند بهبود یابد و این را با رأی دادن به طرف اطاعت نشان دهیم؟ یا با انتخاب تسلیم شدن به وسوسه های او برای نافرمانی از خدا، رأی خود را به طرف شیطان می اندازیم. سخنان عیسی را به خاطر بسپار: "بنابراین اگر پسر شما را آزاد کند ، شما واقعاً آزاد خواهید بود."[55] بنابراین اگر این را باور دارید، نمی توانید استدلال کنید که مجبور به نافرمانی شده اید. عیسی در حالی که مانند جسم گناهکار بود، پیروز شد، و او به ما سرمشق خود را داده است تا ما نیز همینطور عمل کنیم.
در این مرحله سه و نیم ساله داوری زندگان، وقتی رای خود را به صندوق می اندازیم، مانند زمان عیسی خواهد بود:
هر که به او ایمان آورد محکوم نمی شود، اما هر که ایمان نیاورد قبلاً محکوم شده است، زیرا به نام پسر یگانه خدا ایمان نیاورده است. و این محکومیت است، آن نور به جهان آمد و مردم تاریکی را به جای نور دوست داشتند زیرا اعمالشان بد بود. (یوحنا 3:18-19)
چگونه رای خواهید داد؟ آیا به سوی نور می آیی و از گناهت پاک می شوی و شیطان را از داشتن جایگاهی در قلب و زندگی خود بیرون می کنی، یا به پلیدی خود می چسبی و تاریکی را می طلبی تا غیب شود؟ همه ما روزی به پیشگاه خداوندی که نور است آورده می شویم و شخصیتی که انتخاب می کنیم در آن پرتو آشکار می شود. آیا ردای تو زیبایی حضور او را منعکس خواهد کرد یا گل آلود و شرم آور خواهد بود؟ به لطف عیسی، انتخاب با شماست. چگونه انتخاب خواهید کرد؟
الحاقیه به نشانه های پایان
نوشته رابرت دیکنسون
تاریخ انتشار: چهارشنبه 24 مرداد 2016
با انتشار لنگر انداخته در زمان، ما ایمان خود را تا انتها دنبال کرده ایم و از این رو خداوند درک کاملی از پیشگویی ها به ما داده است. "راز هفت ستاره" (مکاشفه) واقعاً به طور کامل آشکار شده است. جبار به ما اجازه می دهد تا کل کتاب مکاشفه را هماهنگ کنیم و هماهنگی را در فصل 14 همانطور که در توضیح دادیم مشاهده کنیم. خداوند است! گواه آن است این نشان می دهد که به دلیل ایمان ما، خدا ما را به تمام حقیقت هدایت کرده است، که همان است که می گویند عیسی واقعاً در 24 اکتبر 2016 خواهد آمد.
پس از آن، باید بتوانیم ششم را کاملاً هماهنگ کنیم مهر و موم در نهایت، که ما هرگز به طور کامل آن را درک نکردیم. اگر واقعاً ایمان ما تا آخر مطمئن باشد، مهر ششم را هم باید فهمید. اگر اینطور نیست، به این معنی است که ما دلیل مشروعی برای شک داریم و ایمان ما مانند عیسی کامل نیست.
برای تازه کردن حافظه، "کتاب" هفت مهر در بیرون و داخل نوشته شده است. قسمت بیرونی کتاب از وقایع کلیسای اولیه تا زمان داوری می گوید. در آن مدت شش مهر باز شد، اما مهر هفتم باز نشد، زیرا مهرها باید تکرار می شدند با توجه به الگوی در اطراف جریکو راهپیمایی می کند. این به این دلیل است که مردم اولین و مدل سادهتر ورود را همانطور که در توضیح دادیم رد کردند الحاقیه به تکرارهای تاریخ، قسمت دوم. پس از بسته شدن مهر کلاسیک ششم و آغاز روز داوری - روز بزرگ کفاره که در سال 1844 شروع شد - سپس به جای مهر هفتم، مجموعه جدیدی از هفت مهر وجود داشت، مانند هفت راهپیمایی در اطراف اریحا در روز هفتم (به جای یک راهپیمایی مانند شش روز اول). این مجموعه جدید از هفت مهر مربوط به داخل کتاب است که توسط پیام جبار.
در زمینه زمان داوری و پیام جبار، مهر ششم مکرر با توجه به درک ما همانطور که در بالا منتشر شد، تفسیر زیر را دارد (در پرانتز) (کل متن مهر از مکاشفه 6 نقل شده است، با شماره آیات برای ارجاع بعدی):
12 - و دیدم که او مهر ششم را گشود و اینک زلزله بزرگی رخ داد. [11 مارس 2011 - زلزله فوکوشیما]; و خورشید مثل گونی از مو سیاه شد [تابستان 2013]و ماه مثل خون شد [15 آوریل 2014 - 28 سپتامبر 2015 تتراد ماه خونی];
13 - و ستارگان آسمان بر زمین افتادند [اینجا گیر کردیم...]همانطور که درخت انجیر انجیرهای نابهنگام خود را می ریزد، وقتی باد شدیدی او را می لرزاند.
14 - و آسمان مانند طومار بیرون رفت، هنگامی که به هم می پیچد. و هر كوه و جزيرهاي از جايگاه خود بيرون رفتند.
15 – و پادشاهان زمین، و مردان بزرگ، و ثروتمندان، و فرماندهان، و مردان قدرتمند، و هر غلام و هر آزاده، خود را در لانهها و صخرههای کوهستان پنهان کردند.
16 - و به کوهها و صخرهها گفت: بر ما بیفتید و ما را از روی تخت نشسته و از خشم بره پنهان کنید.
17 - زیرا روز بزرگ غضب او فرا رسیده است. و چه کسی می تواند بایستد؟
در زمانی که این مقاله را نوشتیم، نمیتوانستیم تحقق آیه 13 را ببینیم، و به سادگی فرض کردیم که این باید گلولههای آتشین باشد. اکنون ما هستیم گذشته از پایان از مهر ششم، زیرا اکنون در زمان بلاها هستیم و "روز بزرگ خشم او فرا رسیده است" (آیه 17). نبوت داده شده است تا وقتی تحقق یابد، بفهمیم - و این بدان معناست که اگر واقعاً همانطور که معتقدیم در زمان بلاها هستیم، پس باید بتوانیم کل مهر ششم را درک کنیم، زیرا در ابتدای بلاها به پایان می رسد. اجازه دهید یک بار دیگر تأکید کنم که اگر ما نتوانیم این را هماهنگ کنیم، باز هم میتوان شک داشت که بلاها واقعاً شروع شدهاند، و ایمان ما کامل نخواهد بود - پس باید بتوانیم این را هماهنگ کنیم.
در اینجا نشانه های مختلفی وجود دارد: نشانه هایی در زمین و نشانه هایی در آسمان. نشانه های آسمان در آسمان است اما نمی توانی آنها را حس کنی. نشانه های روی زمین را می توان حس کرد. به عنوان مثال، زلزله واقعاً مردم را تحت تأثیر قرار داد، اما تاریک شدن خورشید و ماه فقط نشانه هایی در آسمان بودند، اما روی زمین تأثیری نداشتند. در مورد "ستاره های در حال سقوط" چطور؟ می گوید که ستارگان "بهشت" به "زمین" سقوط کردند، به این معنی که آنها نه تنها باید در آسمان قابل مشاهده باشند، بلکه باید چیزی را احساس کنند.
حقیقت این است که رسانه ها در سال های اخیر پر از گزارش های "گلوله آتشین" بودند! بیشتر آنها فقط در آسمان قابل مشاهده بودند، اما یکی وجود داشت که به طور چشمگیری روی زمین نیز تأثیر گذاشت: شهاب سنگ چلیابینسک در 15 فوریه 2013. در واقع، گلوله های آتشین "ستاره در حال سقوط" زیادی وجود داشته است، اما این یکی باعث آسیب و جراحت به حدود 1500 نفر شد و شش شهر را تحت تاثیر قرار داد.منبع) و به این ترتیب تاریخی را مشخص می کند که می توانیم بگوییم این نشانه تحقق یافت که گوی های آتشین "به زمین افتادند". این امکان وجود دارد که این رویداد "یک گلوله آتشین" باشد که الن جی وایت در مورد آن خواب دیده است. بسیاری از ساختمان ها آسیب دیدند و نمای شیشه ای آنها به طور کامل تخریب شد. مردم عمدتاً توسط این شیشه که در همه جهات پرواز می کرد مجروح شدند. فقط به موج شوک ثبت شده در فیلم دوربین نزدیک به اواسط این نگاه کنید تصویری!
با این حال، این پیشگویی در مورد چیزی غیر از گلوله های آتشین است. این در مورد جنگ معنوی است. در این مورد، دو طرف جنگ وجود دارد و یک طرف "ستاره سقوط کرده" لوسیفر یا شیطان است. استعفای پاپ بندیکت شانزدهم اندکی قبل از شهاب سنگ چلیابینسک اعلام شد و البته این موضوع راه را برای انتخاب پاپ فرانسیس، ستاره سقوط کرده خود باز کرد. رعد و برق حتی تنها چند ساعت پس از استعفای پاپ به کلیسای سنت پیتر اصابت کرد، گویی برای تایید محل سقوط "ستاره"!
و او به آنها گفت: من شیطان را دیدم که صاعقه از آسمان فرود آمد. (لوقا 10:18)
در طرف دیگر جنگ، «ستارگان» خدا هستند - ستارگان پیام جبار - که نور خود را نیز بر زمین میتابانند. میگوید که ستارگان سقوط کردند، همانطور که درخت انجیر انجیرهای نابهنگام او را میاندازد، «وقتی که باد شدیدی او را تکان دهد». کدام «باد نیرومند» باعث «لرزش» در «درخت انجیر» و سقوط «انجیرهای نابهنگام» شد؟ "باد قدرتمند" اشاره ای به این است وزش باد شدید پنطیکاست به عنوان باران سابق، و بنابراین همچنین هدیه روح القدس در ریزش باران دوم. این پیام باران آخر - پیام جبار - به ویژه به کلیسای SDA (درخت انجیر) داده شد و کلیسا را تکان داد (لرزش) به خصوص زمانی که با رویدادهای قابل مشاهده همراه بود، باعث سقوط "انجیرهای نابهنگام" (ضد زمان تنظیم کننده) آن می شود.
نکته مهم این است که خداوند پیشگویی ها را برای نشان دادن وقایع - در این مورد وقایع پاپ و پیام جبار - بیش از هر چیز دیگری داده است. این تحقق عمیقتر متن است، اما خداوند نشانههای فیزیکی را نیز داده است رایگان تا به ما کمک کند پیشگویی را به واقعه مرتبط کنیم. واقعا چه کسی به شهاب چلیابینسک اهمیت می دهد!؟ اما ما به جنبش های پاپ بسیار اهمیت می دهیم! آن اصل نشانه و تحقق معنوی برای رمزگشایی بقیه مهر ششم مهم است.
سپس، آسمان «هنگامی که به هم میپیچد، مانند طوماری» رفت. چه طوماری در آسمان بهعنوان رویداد علامتی برای نشان دادن پایان مهر ششم و روز خشم به هم پیچیده شد؟ این در مورد آغاز پایان جهان صحبت می کند. طوفان هایی که در آن سال ها بدتر و بدتر می شدند، نشانه آن بودند، تا اینکه برای اولین بار، سه طوفان به طور همزمان در 30 اوت 2015 بر فراز اقیانوس آرام به ثبت رسیدند، که نشان دهنده یک رویداد مهم سیاسی/مذهبی است که در سپتامبر، آن ماه تعیین کننده تاریخ زمین رخ می دهد. طوفان ها از نمای جانبی مانند طومارهایی به نظر می رسند که به هم می پیچند. اونجا سه تا داشتیم! سه قسمت از پیام فرشته چهارم.
همه چیز بدتر شد تا اینکه طوفان رکوردشکنی پاتریشیا در پایان مهر و موم ششم آمد - یا بهتر است در پایان مهر هفتم و آغاز اولین طاعون در 25 اکتبر 2015. (به یاد داشته باشید: مهر ششم و هفتم با هم به پایان رسید!) اما باز هم، اینها فقط نشانه ها بودند! علامت فقط یک فایده برای کمک به ما برای دیدن وقایع معنوی است. بهشت می رود - انگار که می گوییم پیام آسمانی جبار می رود، زیرا روح القدس در شرف خروج بود. با یک «طومار» یا کتابی مقایسه میشود که «با هم» یا بسته شده است. یک کتاب بسته است - یعنی قضاوت (و در نتیجه باب رحمت) بسته می شد. تمام هفت مهر در نهایت پایان یافت. بسته اگر اکنون نور روح القدس را رد کنید، دیگر بازگشتی وجود ندارد. این آخرین آزمایش جهان برای آشکار ساختن قلب است - آزمونی برای زمان، درست مانند سال 1843 (به الحاقیه به تکرارهای تاریخ، قسمت دوم).
اکنون متن در مورد لحظات پایانی توضیح می دهد و می گوید که "هر کوه و جزیره از مکان خود خارج شد." این به معنای واقعی کلمه زمانی اتفاق افتاد که زمینلرزههای عمیق بزرگ در زمانهای اخیر، پوسته کل زمین را چندین اینچ جابهجا کرد. هر کوه و جزیره به معنای واقعی کلمه از مکان خود جابجا شد. در سال 2015، زلزلهای به بزرگی رخ داد که تا به امروز در حافظه ما باقی مانده است: زلزله بزرگ نپال در 15 آوریل 2015. منطقه هیمالیا (بزرگترین کوههای روی زمین) را به حرکت درآورد و باعث ریزش بهمن در کوه اورست و سایر مناطق شد و پایتخت کاتماندو 10 فوت در ثانیه جابجا شد! چنین آثار مخربی را متحمل شد که مطبوعات از آن صحبت کردند ویرانی در نقشه ها و تصاویر. خود کوه اورست حرکت قابل توجهی را تجربه کرد 3 سانتی متر جنوب غربی به دلیل زلزله اشاره شد که زمین لرزه های بزرگ قبلی ژاپن کل جزیره را جابجا کرده و محور زمین را تغییر داده است، بنابراین به درستی می توان گفت که "هر" کوه و جزیره از مکان خود خارج شده است. بنابراین سال 2015 با رویدادهای فیزیکی قابل مشاهده ای که یک رویداد معنوی مهم را پیش بینی می کرد مشخص شد.
آیات 15 تا 17 همگی به هم مرتبط هستند و می گویند که پادشاهان زمین، مردان بزرگ، مردان ثروتمند، فرماندهان ارشد، مردان قدرتمند، هر غلام و انسان آزاد - به عبارت دیگر، تقریباً همه از نظر رتبه اجتماعی-اقتصادی شامل می شوند - «خود را در لانه ها و در صخره های کوه پنهان کردند.» به صخره ها و کوه ها، «بر ما بیفت و ما را از روی تخت نشسته و از خشم بره پنهان کن، زیرا روز بزرگ خشم او فرا رسیده است. و چه کسی می تواند بایستد؟»
بیایید آن را مرحله به مرحله تجزیه کنیم. همه اینها اساساً به نظر می رسد پایان جهان است. به نظر می رسد همه - که طبق کلاس توصیف می شوند - می دانند که پایان جهان در راه است. آیا این برآورده شد؟ رهبران ملل در پایان مهر ششم، در سال 2015، پیش از بسته شدن باب رحمت، درباره چه پایانی از جهان صحبت کردند؟ در واقع، وزیر خارجه فرانسه تصریح کرده بود:500 روز برای جلوگیری از هرج و مرج آب و هوا,” که در تاریخ مهمی به پایان رسید، همانطور که به زودی خواهیم دید! آیا وزیر خارجه فرانسه یک «مرد بزرگ» یا «کاپیتان ارشد» است؟ او همچنین گفت: "و من این را می دانم رئیس جمهور اوباما و جان کری خودش متعهد به این موضوع است و من مطمئن هستم که با آنها، با بسیاری از دوستان دیگر، ما می توانیم در این موضوع بسیار مهم به موفقیت برسیم.» بنابراین «پادشاهان زمین» و «مردان بزرگ» همگی در مورد پایان جهان از طریق گرمایش جهانی صحبت می کردند، مگر اینکه کاری برای متوقف کردن آن انجام شود - و آنها فعالانه در تلاش بودند تا آن را متوقف کنند.
پس کجا رفتند تا از انتهای جهان "پنهان شوند"؟ کتاب مقدس می گوید آنها به آنجا رفتند لانه ها (یا غارها) و در صخره های کوهستان چه «موجودی» در لانهها یا غارها پرستش میشود؟ هست مريم، نماد شیطان! مریم در لانه ها و غارهای صخره های کوهستان پرستش می شود. معمولاً انسان با صخره ها و کوه ها صحبت نمی کند، اما با مریم که در صخره ها و کوه ها پرستش می شود صحبت می کند! و توجه کنید که چگونه وزیر امور خارجه فرانسه در عکس بالا نشان دست ماریان را نشان می دهد که در روز بانوی فاطمه (مریم) در 13 می صحبت می کند! او از مریم درخواست می کرد که جهان را نجات دهد!
به عنوان یادداشت جانبی، پاپ فرانسیس از چنین غاری در لهستان بازدید کرد تازهو در آنجا کفر بودن مریم را تکرار کرد.راه پله بهشتیعنی نردبان یعقوب» (به جای مسیح)، مریم آینه یا تصویر خدا (به جای مسیح) و غیره. مریم مخفف شیطان است، بنابراین اساساً پاپ مریم یا شیطان را به جای مسیح، حتی تا جبار، قرار می داد! به سه ستاره تاج و تخت گاهی «نردبان یعقوب» می گویند. در اسپانیایی، آنها اغلب "سه ماریا" نامیده می شوند، که آشکارا از نفوذ کاتولیک ها است. بنابراین به معنای واقعی کلمه، ماریا چهره «کسی که بر تخت می نشیند» را «پنهان» می کند. اکنون این خبر اخیر بود، اما برخی از مفاهیم مربوط به سال 2015 و بسته شدن مهر ششم را نشان می دهد. پاپ فرانسیس با تقدیس کردن ژان پل دوم قول داده بود کاری را که آغاز کرده بود تکمیل کند – و کار بزرگ ژان پل دوم اجرای کامل پرستش ماریان بر روی زمین بود. بازدید پاپ فرانسیس از زیارتگاه لهستانی نیز نمادی از آن بود، زیرا ژان پل دوم در آن زیارتگاه رفت و آمد می کرد و همچنین ارسی های آغشته به خون ناشی از سوء قصد علیه او در 13 مه 1981 نگهداری می شد! آن خدایی است که پدران ما نمیشناختند، که خدای دژها یا لانههای صخرههاست.
اما در ملک خود او را گرامی خواهد داشت خدای نیروها [H4581; همچنین "قلعه ها" یا "صخره ها" = مریم]: و الف خدایی که پدرانش او را نمی شناختند با طلا و نقره و سنگهای قیمتی و چیزهای دلپذیر احترام خواهد گذاشت. (دانیال 11:38)
مردم جهان خواستار اقدام اقلیمی شدند برای جلوگیری پایان دنیا آنها نمی خواهند عیسی بیاید! آنها به طور مستقیم یا غیرمستقیم با توسل به پاپ فرانسیس برای مریم دعا کردند.شیطان، مری) برای سخنرانی در سازمان ملل در مجمع عمومی، شکستن همه رکوردها [پیوند آلمانی] در 25 سپتامبر 2015 - پایان عمر 500 روزه وزیر خارجه فرانسه و دقیقاً یک سال قبل از طاعون هفتم. او با آنها در مورد همکاری برای متوقف کردن پایان جهان توسط تغییرات اقلیمی صحبت کرد (تیتر آلمانی میخواند: «فقط زمان کوتاهی برای نجات جهان!»)، و آنها کنفرانس آب و هوای پاریس را در نوامبر/دسامبر پیگیری کردند. بیل گیتس - یکی از "مردان ثروتمند" زمین - در آن کنفرانس بود که انگیزه خود را ارائه داد و یکی از اهداف بزرگ توافقنامه پاریس کمک به کشورهای "فقیر" بود که پاپ بارها به آنها به عنوان قربانیان تغییرات آب و هوایی اشاره کرده است.
توجه داشته باشید که کنفرانس آب و هوای پاریس اتفاق افتاد در پاسخ به دستورالعملی که پاپ در مجمع عمومی سازمان ملل ارائه کرد. با این حال، مهر ششم صحبت می کند دعا به مریم برای مداخله علیه پایان جهان، که توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک در سپتامبر 2015 محقق شد. قبل از کنفرانس آب و هوا
تمام جنبه های متن، از جمله بخشی که می پرسد، "چه کسی می تواند بایستد؟" برآورده شد؟ این در مورد استقامت، و تداوم است. آیا مردان پیشرو زمین قادر خواهند بود نگه داشتن دولت آنها در زمان پایان جهان؟ به همین دلیل است که سازمان ملل متحد تماماً در مورد اهداف توسعه "پایدار" است - NWO برای "ایستادن" در برابر خدا فراتر از پایان جهان ساخته شده است. بنابراین فریاد، "چه کسی می تواند ایستادگی کند؟" و اکنون ارواح ناپاک هستند دور هم جمع شدن برای صلح دعا کنند (یعنی عیسی نیاید)، تا بتوانند به ایستادن ادامه دهند.
بنابراین، تمام مهر ششم تکمیل شد و قبل از شروع طاعون پایان یافت. این همان چیزی بود که نوشتیم، اما در زمانی که آن را نوشتیم، هنوز فکر میکردیم که وقایع با گلولههای آتشین و انفجار پرتو گاما محقق میشوند. این چنین نبود، اما متن در واقع محقق شد! ما در دام پرده دودی که شیطان برپا کرده بود گرفتار شدیم و بیشتر به فجایع اعتقاد داشتیم تا وقایع بزرگ سیاسی/مذهبی که درست جلوی چشمان ما اتفاق افتاد. اما اکنون، مهر ششم به همان اندازه درک می شود مکاشفه 14 قابل درک است و می توانیم مطمئن باشیم که ایمان ما بیهوده نیست. این درک جدید در مورد مهر ششم در ادغام شده است ارائه Orion در اسلایدهای 105-113.
با کمی تغییر دنده، میتوانیم از خود بپرسیم که چرا الن جی وایت همه چیز را به معنای واقعی کلمه میدید، اما اکنون همه آنها به صورت نمادین انجام میشوند. ما می دانیم که واقعاً یک قانون یکشنبه تحت اللفظی در سال 1888 پیشنهاد شده بود، و اگر کلیسا نور چهارمین فرشته را در آن زمان می پذیرفت، رؤیاهای الن جی وایت به معنای واقعی کلمه برآورده می شد و عیسی مسیح در سال 1890 می آمد. او آنها را به مرز کنعان هدایت کرد، اما آنها فرمان خدا را رد کردند و مجبور شدند مانند بنی اسرائیل در بیابان سرگردان شوند. الن جی وایت نیز مانند موسی در بیابان مرد.
اما وقتی آنها او را رد کردند، خدا کاری کرد. او تصمیم گرفت به جای اینکه به معنای واقعی کلمه، تمام پیشگویی ها را به صورت نمادین برآورده کند، زیرا دیگر «آخر زمان» نبود. خداوند پیامبری (الن جی. وایت) را فرستاد تا در آخرالزمان کلماتی تحت اللفظی برای قوم خود بگوید، اما از آنجایی که زمان به دلیل بی ایمانی آنها طولانی شده بود، کلمات تحت اللفظی نمادین شدند. اکنون که دوباره به پایان زمان رسیده ایم، خدا دوباره یک «پیامبر» (خدمت «الیاس» ما) فرستاد تا کلمات تحت اللفظی را برای مردم بیان کند. ما این کار را با توضیح کلام خدا به گونه ای انجام می دهیم که کلام خدا را با اتفاقات امروزی (به معنای واقعی کلمه) مرتبط می کند. همچنین می توانید مقایسه کنید که جانشین موسی یوشع بود و او کسی بود که عیسی به او گفت که ورود به کنعان از طریق فتح اریحا با توالی راهپیمایی ها چگونه عمل می کند. این آموزش اساسی است که ما برای رمزگشایی از چرخه قضاوت ساعت شکارچی نیاز داشتیم.
خدا نه تنها انجام داد چیزی پس از 1888، اما او نیز انجام نداد چیزی او به الن جی وایت نگفت که پیشگویی های او نمادین شده است، همانطور که به اسرائیل باستان نگفت که دیگر هورنت ها را پیش از آنها نخواهد فرستاد همانطور که در ابتدا به موسی گفته بود (خروج 23:28). به این ترتیب، آنچه در شریعت خود نوشته شده است را به انجام رساند: «من یهوه خدای تو خدای حسود هستم، عیادت گناه پدران بر فرزندان تا نسل سوم و چهارم آنها که از من متنفرند.» (خروج ۲۰:۵) امروز میبینیم که چگونه نسلهایی که در سال ۱۸۸۸ از «پدران» پیروی کردند، به دلیل عدم عشق به حقیقت، نابود میشوند. توسط نه به الن جی وایت اطلاع داد که رویاهای او تبدیل شده است نمادین، خداوند به ادونتیست ها اجازه داد که در دام کوری بیفتند، درست مانند اینکه یهودیان در همان دام افتادند. آنها عیسی را در مقابل خود داشتند، اما نتوانستند او را بشناسند، زیرا "موسی گفت..."
اما همانطور که عیسی خود را به عنوان نانی از بهشت داد تا مردم را با کلمات زندگی تغذیه کند، باز هم خود را به عنوان نانی از جبار برای تغذیه می بخشد. شما با کلمات زندگی؛ تا شما را در این آخرین لحظات دشوار تاریخ زمین حفظ کند. آیا عاشق حقیقتی هستید که او از بهشت فرستاده است - از جبار؟ اگر چنین است، پس ایمان را محکم نگه دارید، هیچ چیز متزلزل نیست. خود عیسی در آفت ششم برای هشدار می گوید: "لباس هایت را نگه دار!"

